English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی

حمید و میداف اش
مجید زهری - خبر فوت حمید واقعاً شوکه‌ام کرد! نه این‌که مردن چیز عجیبی باشد... نه... حمید اما این‌قدر محکم و بشاش بود که کم‌تر کسی فکر می‌کرد مرگ حتا از صد فرسخی‌اش بگذرد.
نثر استوار و سبک ویژه‌ی روایتگری حمید -با طنزی که آویخته به سردر تقریباً همه‌ی نوشته‌هایش بود- آدمی را به تحسین وامی‌داشت، در پی این پرسش که "چطور ممکن است آدمی که بخش عمده‌ی زندگی‌اش را (بیش از چند دهه) در غرب زیسته باشد، این‌طور قوی بنویسد؟"

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۸:۱۷ ۸۹/۲/۲۸

تسلیت به خانواده بزرگ وبلاگ‌نویسان
ف. م. سخن, گویا نیوز - کاپيتان حميد کجوری، ناخدای دوست داشتنیِ وبلاگستان فارسی درگذشت. او که فرمانده کشتی های اقيانوس پيما بود و در آلمان سکونت داشت، با عشق و علاقه ی بسيار به وبلاگ نويسی روی آورده بود و از خاطرات و تجربيات و ديدگاه هايش در وبلاگ ميداف می نوشت. خانواده ی بزرگ وب لاگ نويسان فارسی با غم و اندوه بسيار به سوگ اين نويسنده ی مهربان نشسته است. درگذشت کاپيتان را به همسر گرامی اش و خانواده ی بزرگ وب لاگ نويسان تسليت می گويم.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۳۲ ۸۹/۲/۱

انگار فانوس خانه‌ی ناخدا را روشن نگاه داشتی



آونگ خاطره‌های ما - آن روزها هرگز فکر نمی‌کردم که روزی شاتسی به جمع وبلاگ‌نویسان بیاید و با این نامه‌ی زیبا چشمان همه‌مان را تر کند! این‌که ناخدا؛ ناخدایی که در زندگی هیچ کم و کسری نداشت؛ آخرین جمله‌‌ای که به زبان آورده و چشم فروبسته خطاب به وبلاگ‌نویسان بوده می‌تواند پیغام مهمی برای همه‌ی ما باشد! شاتسی جان دوستت داریم. تو با نوشتن این نامه خطاب به وبلاگ‌نویسان؛ انگار فانوس خانه‌ی ناخدا را روشن نگاه داشتی.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۱:۲۲ ۸۹/۱/۲۷

ناخدا میداف چرا رفتی؟!
زیتون - هیچوقت فکر نمی کردم ناخدای وبلاگستان بمیره. ا تفاقا صبح روزی که فرهاد در نظرخواهیم خبر درگذشتش رو نوشت داشتم به او فکر می کردم.
یکی از کانال های ماهواره ای داشت برنامه ای در مورد زندگی عشقی یک بازیگر پخش می کرد. پیش خودم گفتم چرا در ایران صحبت از زندگی خصوصی و شخصی و بخصوص عشقی هنرمندامون تابوئه و هیچکس در موردش صحبت نمی کنه. یاد میداف افتادم که در طی دوران وبلاگنویسیش به جز اینکه خالصانه و مخلصانه تخصص و تجربه هاش رو با زبانی شیرین در اختیار دیگران قرار داد , شجاعانه از زندگی عشقیش در بنادر گوناگون هم پرده برداشت . و چقدر این کار او باعث بحث و حتی جداییش از بعضی دوستان شد. شب آنلاین شدم که براش بنویسم که خاطراتشو کتاب کنه که قبل از هر کار نظرخواهیمو باز کردم و اول هم کامنت فرهاد حیرانی عزیز رو خوندم...

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۹:۵۱ ۸۹/۱/۲۶

ناخدای وبلاگستان به سمت ساحل آرامش شِراع درکشید
ف.م.سخن- تسلیت. این کلمه ی کمی ست برای از دست دادن یک دوست؛ یک همقلم؛ یک عضو خانواده؛ خانواده ی بزرگ وب لاگ نویسان. از شنیدن خبر درگذشت کاپیتان حمید کجوری چنان اندوهی بر من مستولی شده که قلم را قدرت بیان آن نیست. تصویر او را چنین در ذهن نقش می کنم که شاد و خندان و فارغ بال در زیر درختی در باغچه ی خانه اش در هامبورگ نشسته و گیلاسی در دست دارد و به سلامتی وب لاگ نویسان می نوشد. در باره ی او باز هم خواهم نوشت. به احترام او که ناخدای وب لاگستان بود، پرچم سرخ وبلاگ خود را پایین می آورم و پرچم سیاه را بالا می کشم. یادش گرامی باد.

[یادواره] توسط بیلی و من | پيام | | Bookmark and Share ۱۰:۲۲ ۸۹/۱/۲۳

میداف و من
عمو اروند - شنانی من با حِمیدو، با خواندن "میداف" آغاز شد. کی بود، درست یادم نیست. من در وبلاگستان تازه کار بودم و در سایت زنده رود می‌نوشتم. ارتباطم محدود به نویسنده‌گان آن سایت بود. اما شب‌گردی‌هایی داشتم/ داشتیم و بدنبال وبلاگ‌های پرُ مِلاد می‌گشتم/ می‌گشتیم که درد همه‌گی ما بود. سایتی درست شد بگمانم نامش گلچین بود و به نوشته‌های خوب وبلاگ نویس‌ها لینک می‌داد. بانی یا بانیانش را نمی‌‌شناختم. هر شب سری به آن می‌زدم و وبلاگ‌هایی تازه کشف می‌کردم. زمانی که مجید زهری خبر تعطیلی‌اش را داد، دلم گرفت. اما طولی نکشید که بلاگ نیوز شروع بکار کرد، با شکلی تازه‌تر. مشتری‌اش شدم. در همان‌جا بود که با "میداف" آشنا گشتم. میداف هم خاطره می‌نوشت. نقطه‌ی مشترکی پیدا کردم.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۲:۰۴ ۸۹/۱/۲۲

وداع با یکی از اهالی عزیز وبلاگستان
متنی - امروز در نوشته های دوستان خواندم که ناخدا میداف دار فانی را وداع گفته. از دنیا رفتن یکی از اهالی وبلاگستان مایه اندوه و تاسفه. خدمت خانواده محترم ایشون و همه اهالی وبلاگستان تسلیت می گم. برای ایشون آرزوی آمرزش و آرامش دارم.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱:۲۳ ۸۹/۱/۲۲

تکرار / کشتی وبلاگستان بی ناخدا شد
یادداشت فرهاد حیرانی به همراه لینک یادواره‌های وبلاگنویسان ایرانی در بزرگداشت ناخدای وبلاگستان حمید میداف از بنیان‌گذاران بلاگ نیوز در تقویم تبعید

[یادواره] توسط مهران | 2 پيام | | Bookmark and Share ۰:۰۱ ۸۹/۱/۲۲

یک وبلاگنویس دیگر نمی نویسد
عبداللطیف عبادی - امشب با خبر شدم که ناخدا حمید میداف دیگر زنده نیست . یک وبلاگنویس دیگر ، دیگر نمی نویسد . روحش شاد باد.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۲۳:۲۹ ۸۹/۱/۲۱

تسلیت
افکار - من واقعا درگذشت کاپیتان میداف رو به وبلاگستان و همه خواننده‌های وبلاگشون تسلیت میگم. جاشون بین ما خالی خواهد بود. دل من که براشون تنگ میشه.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۲۳:۲۶ ۸۹/۱/۲۱

ناخدا, خدا به همراهت!
آینده‌ی ما - ای کاش من هم مثل فرهاد از نزدیک میشناختم او را, اما چه سود از ای کاشهای من که ناخدا دریای متلاطم وبلاگستان را بی ناخدا گذاشت و رفت.

سفر آخرینش شاد و خرم باد !

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۰:۵۳ ۸۹/۱/۲۱

شصت و چهارم
آیه های وبلاگی - آنکه دلش دریا بود ، خندید و در آسمان ساحل گرفت، جام گیرید و یاد کنید او را تا دریا تسلی یابد.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۰:۴۰ ۸۹/۱/۲۱

ناخدا میداف اف اف اف
گپ و گفت
ناخدای کشتی وبلاگها
رفت و نامش را همیشه یاد باد

زنده بود و جنگ با بیداد داشت
مرده اش هم دشمن بیداد باد

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۲۲:۱۳ ۸۹/۱/۲۰

پشت دریا ها
سام الدین ضیائی - سرانجام ناخدای وب شهرمان هم بعد از آن همه سفر های دریایی با کشتی دنیایی این و آن ، قایق آن دنیایی اش را خود ساخت و از یس این همه بدی این سال های بد ، با طاقتی طاق از آن همه خبر بد از ایران به شهر آن سوی دریاها گریخت تا کمی آرام گیرد! آرامش ات جاودان باد ناخدا!وقت کردی سری به وبلاگ ات بزن!برایت ییغام گذاشته ایم! دوستان!برای ناخدا ییغام بگذارید!شاید یک روز خواندشان!

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۲۲:۱۱ ۸۹/۱/۲۰

ناخدا خدا به همراهت
کریم پورحمزاوی - ناخدا میداف را یعنوان یک وبلاگ نویس میشناختم, به وبلاگ او سر می زدم و از این رو فرصتی می یافتم تا حوادث روز را از دریچه دریائی او ببینم. بماند این سئوال مکرر که ناخدای مملکت ما چرا می بایست بعنوان یک پناهنده در گوشه ای از کشوری غریب درد دلهای خود را نه با دریا بلکه با وبلاگ به مخاطبان عرضه کند! ای کاش من هم مثل فرهاد از نزدیک میشناختم او را, اما چه سود از ای کاشهای من که ناخدا دریای متلاطم وبلاگستان را بی ناخدا گذاشت و رفت.
سفر آخرینش شاد و خرم باد

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۲۲:۰۹ ۸۹/۱/۲۰

چند یادداشت به یاد ناخدای وبلاگستان
حمید کجوری، ناخدای مهربان و دوست‌داشتنی وبلاگستان هم از میان ما رفت؛ برای همیشه؛ و ما خبر درگذشت ناخدا را با تأخیری سه هفته‌ای می‌شنویم. ناخدا، در لحظه‌ای از میان ما رفت که نه اسفندماه بود و نه فروردین؛ همان لحظه‌ی اعتدال بهاری؛ اعتدال بهاری! چه اسم زیبایی؛ و چقدر برازنده‌ی کسی چون ناخدا حمید کجوری. ناخدا، با همت و تلاش خود، از کوچه پس‌کوچه‌های بوشهر به ناخدایی غول‌پیکرترین کشتی‌ها رسیده بود. دریانوردی را از عمق جان دوست می‌داشت و به آن، نه به عنوان شغل، که به عنوان یکی از عزیزترین عشق‌های زندگی می‌نگریست. ناخدا، راوی ماجراهای ریز و درشتی بود که در انبوه سفرهای دریایی تجربه کرده بود. ماجراهایی که کمتر کسی از ما، شانس تجربه‌کردن‌اش را داشته یا خواهد داشت. و همین امر، رمز بکر بودن و جذابیت ماجراهای روایت‌شده‌ی او بود.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۲۱:۵۳ ۸۹/۱/۲۰

از ناخدايی که رفت
پارسا نوشت - ناخدا حميد کجوری در نوشته​هايش صادق و بی​ريا بود. مشکلی نداشت که از معاشرت با پريان هفت گوشه جهان و هماغوشی با آنها در بنادر مختلف بنویسد. يا اينکه بنویسد اگر دزدان دريايی به کشتی او حمله کنند و وارد کشتی او شوند، آنها را حتی اگر شده به دریا می​اندازد تا کشتی و خدمه​اش را نجات بدهد. پیرمرد دریاها بود و به قول همینگوی او را میشد کشت اما نمیشد شکست داد، نشان میداد زندگی کردن در دل اقیانوسها منطق خودش را دارد. در جامعه ریاکار ما با صداقت و جوانمردیی که داشت، بسیار در اقلیت بود.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۹:۲۵ ۸۹/۱/۲۰

خواب از چشمانم پرید!
حسن آقا - صبح اول صبحی آمدم سر زدم به وبلاگستان دیدم همه جا و همه کس در باره حمید نوشته‌اند. اکثر پیام‌ها هم سرراست و کوتاه بود "حمید رفت"! با خودم انگاشتم خبر رفتن خودم را دارم می‌خوانم، به همین خاطر اول باورم نشد! چشمانم را که مالیدم چند وبلاگ دیگر را که خوانم، یقین حاصل کردم که کاپیتان شهر ما از شهر ما رفته و ما را با این ملاها تنها گذاشته.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۲:۴۸ ۸۹/۱/۲۰

موج رنج ها ناخدا میداف را برد
پسیپریسک - از هر دری می نوشت، ولی سر آخر به ایران می رسید. وب لاگ نویسی او خود نشان از شیفتگی او به رابطه با هم میهنان و هم دلانش داشت. او با وب لاگش چراغی را روشن کرده بود که تا وب لاگستان فارسی زنده است خواهد درخشید و برای جوانانی که به وب لاگ نویسی روی می آورند سرمشقی خواهد شد در راستای میهن دوستی، انسان گرایی، دادگری و آزادی خواهی. جا دارد دوستانی که او را از نزدیک می شناسند درباره او بنویسند و چه خوب است که تمام وب لاگ نویسان ایرانی در وبلاگ‌هایشان از او یاد کنند

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۲:۳۸ ۸۹/۱/۲۰

در سوگ ناخدای وبلاگستان
مهران مهرافشان (بلاگ نیوز) - چون وبلاگ روبراهی ندارم از طریق بلاگ نیوز که خانه‌ی ناخدا بود و من افتخار همکاری با ایشان را داشتم درگذشت این مرد بزرگ و نازنین را به همه‌ی دوستان و بستگانش تسلیت می‌گویم. از دیروز که این خبر ناگوار را شنیدم غم وجودم را فراگرفته و سنگینی‌اش را روی پیشانی‌ام حس می‌کنم. ناخدا شماره‌ی تلفنش را به من داده بود و فرموده بود که زنگی بزنم تا گپی بزنیم. اما فقط یک‌بار تلفن زدم که منزل نبودند و با همسرشان صحبت کردم. ای کاش باز هم تماس گرفته بودم. کاپیتان میداف عزیز مرا ببخش. روحت شاد.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۱۰:۵۲ ۸۹/۱/۲۰

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!
مسعود برجیان - ناخدا، از میان‌سالان وبلاگستان فارسی بود. مانند حسن درویش‌پور، اسد علی‌محمدی، آشپزباشی، عبدالقادر بلوچ و دیگران. آرامش و مهربانی خاصی در او موج می‌زد. ناخدا را از طریق وبلاگش و کامنت‌هایی که پای مطالب وبلاگستان می‌گذاشت، می‌شناختم. اما مصاحبه‌ی اسد علی‌محمدی با او، دید مرا کامل‌تر کرد. لطف‌ها و محبت‌هایی که گاه‌گاه، آشکار و نهان به من ابراز می‌داشت، همواره مرا ذوق‌زده و شرمنده می‌کرد. مردی چون او که سرد و گرم روزگار را فراوان چشیده بود، چون یکی از همه‌ی ما، به وبلاگستان فارسی گام نهاده بود و فروتنانه به همه‌ی ما سر می‌زد و مطالب ما را می‌خواند و نظر می‌داد. ناخدا به یاری شبکه‌ی درهم‌تنیده‌ی وبلاگستان، به دوستان دیده و نادیده سرکشی می‌کرد و از حال آنها باخبر می‌شد.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۹:۴۷ ۸۹/۱/۲۰

خالو جونی!
کلموک آقا - او را به رسم دیارش٬ به جهت حرمت زیاد (خالو جان) خطاب میکردم. و او هم مرا خالو جونی میخواند. ارتباط ما در حد چندین کامنت و چند ای میل بود. بد جوری به دلم نشست. با رفتنش اما بد جوری دلم را شکست . روانش شاد و یادش گرامی باد.

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۹:۳۸ ۸۹/۱/۲۰

حیف!
نق نقو - فرهاد حیرانی از همسر او نقل قول کرده است که از درد شنیدن خبرهای بدی که از ایران می شنید راحت شد.
اما من می‌گویم دل حمید میداف زیرآوار سیل خبرهای بدی که از ایران می‌شنید از تپیدن ایستاد..

[یادواره] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۹:۳۲ ۸۹/۱/۲۰

کنون که می​​روی ای یار خدا ترا نگه​​دار
هاله، سرزمین آفتاب - از شنیدن خبر درگذشت کاپیتن کاریزماتیک وب​​لاگ​​شهر شوکه هستم. حیف شد. خیلی حیف شد.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۷:۰۷ ۸۹/۱/۲۰

عجب رسمیه رسم زمونه
ملا حسنی (بلاگ نیوز ) - اگرچه ناخدا با قلم نیش دارش جواب این ذوب شده در ولایت را داد ولی من حس کردم ناخدا از این همه فرومایگی آن بسیجی رنجیده شده بخاطر همین مسئله یک طنزی را برایش نوشتم و بعنوان اعترافات ناخدا برایش فرستادم. ناخدا اینقدر خوشحال شده بود و اینقدر بقول خودش خندیده بود که بند تنبانش دریده شده بود. بعد بمن گفت: این شوخی تو روحیه منو زنده کرد.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۵۹ ۸۹/۱/۲۰

دست از سکان کشیده، مست ِ خواب جاودانه
آشپزباشی - ناخدا حمید کجوری از آن جمله بود که شغلش فقط برای امرار معاشش نبود. عاشق کارش بود. و این شانسی است که کثیری از آن بی بهره‌ایم. از آنها بود که با همت و پشتکار و درستکاری خودش را بالا کشید و من همیشه برای این خصلت آدم‌ها احترام عمیقی در دلم حس کرده‌ام.
تنها بودم. خبر را که در فیس بوک خواندم دیگر نتوانستم پشت کامپیوتر بنشینم. رفتم و خودم را مشغول کار نیمه تمامی کردم که در دست داشتم. اینطوری ما پیرمردها از این که چند قطره اشک بریزیم کمتر خجالت می‌کشیم.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۵۰ ۸۹/۱/۲۰

ناخدا از آستانه گذشت
پارسا صائبی (بلاگ نیوز) - ناخدا حميد کجوری معروف به "ناخدای وبلاگستان" رفت با دل دريايی​اش.
ناخدای جوانمرد و زنده​دل، دل به دریا زده بود، پیش از نوروز.
"همه عمر دیر رسیدیم"
"ما ز دریاییم و دریا میرویم/ ما ز بالاییم و بالا میرویم"
"گرفتم کز غم دل راه بوستان گیرم/ کدام سرو به بالای دوست مانند است؟"

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۴۷ ۸۹/۱/۲۰

کاپیتان شهر و طوفان مرگ
عبدالقادر بلوچ - کشتی کاپیتان وبلاگشهر کنار ساحل زندگی لنگر انداخت. ساعت چهار صبح است که خبر را در وبلاگ تقویم تبعید می‏خوانم و بعد می‏بینم حسن درویش پور هم از سفر ابدی ناخدا حمید میداف نوشته است. در قفسه سینه احساس درد می‏کنم. تسلیت به وبلاگشهر و دوستان مجازی و دوستان دنیای واقعی‏اش. چه می‏شد که او هم مثل من، مثل اسد علیمحمدی از این طوفان هم جان سالم به در می‏برد؟ ناخدا بود و از خیلی طوفانها گذر کرده بود. عجب طوفانی است مرگ.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۴۵ ۸۹/۱/۲۰

ناخدا میداف وبلاگستان درگذشت
زن متولد ماکو - چه تلخ است وقتی وبلاک می خوانی خبر درگذشت همولایتی های وبلاکشهری را بشنوی. تقویم تبعید خبر از رفتن ناخدا میداف می دهد. من نیز مثل بقیه شوکه شدم.

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۴۲ ۸۹/۱/۲۰

خداحافظ کاپیتان...
حسین (بلاگ نیوز) - اینبار نوبت کاپیتان دنیای وبلاگستان بود که مارا در این خشکی وانفسا تنها بگذارد و خود سکان بدست گرفته و کشتی را به سمت ساحل بی بازگشت هدایت کرده و برای آرامش ابدی در آنجا لنگر بیاندازدو پهلو بگیرد. روانش شاد و یادش همواره گرامی باد .

[یادواره] توسط مهران | پيام | | Bookmark and Share ۶:۴۰ ۸۹/۱/۲۰