English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


صبوری‌های بی‌قرار (بخش هفتاد و نه)/ گندم‌زاران خاموش
[داستان] «در بخش گذشته در حالی که به نظر می‌رسید که آن اضطراب‌ها و تپندگی‌های آغازین روابط بسیار عمیق و دوست‌داشتنی «برمک» و او، اندکی فروکش‌کرده‌باشد، ناگهان نامه‌ای از دکتر «مهران مدبر» به دست او می‌رسد. باید گفت که نه تنها «دلاویز» بلکه شاید خوانندگان این صبوری‌های بی‌قرار، نیز او را فراموش کرده‌باشند. اما انگار، زندگی، او را هنوز از یادنبرده‌است.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۱۷ ۸۷/۹/۱۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر