English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


مردک به آبروی مملکت که هيچ ٬ به آبروی خانواده ات هم فکر نکردی ؟! / طعم حاشیه
[داستان] دخترک ۲۲ ساله امشب برای اولین بار برایش خواستگاری می آمد که مورد دلخواهش هم بود . پسری خوشتیپ ٬ تحصیل کرده با وضع مالی خوب و از همه مهمتر با قلبی پاک و رئوف . با آن پسر در دانشگاه آشنا شده بود . با بقیه پسرها متفاوته و با دخترا صحبت نمی کرد و اصلا توجه ای نشان نمی داد . هر دختری آرزو داشت که چنین پسری خواستگارش باشد . دختر وقتی شنید پسر مورد علاقه اش به خواستگاری او می آید ٬ از خوشحالی ذوق کرد . اشک شوق ریخت . صد رکعت نماز شکر خواند . لحظه شماری می کرد که روز خواستگاری اش برسد که رسید .


اضافه شده توسط احسان ولی زاده | ۱۹:۵۳ ۸۸/۲/۱۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر