| برخورد ایرانیان اسرایئل با حسین درخشان/سردبیر:خودم | ||
| [وبلاگستان] اول رفتیم توی یکی از مغازهها که دو تا جوان ایرانی زادهی اسراییل ادارهاش میکردند. وقتی اورلی من را معرفی کردند کمی با هم فارسی حرف زدیم و چاق سلامتی کردیم. مهربان بودند. ولی فارسیشان اصلا خوب نبود داستان ایرانیهای کفش فروش اورشلیم را برایتان بگویم. بعد از اینکه مصاحبهام با اورلی خبرنگار جوروزالمپست تمام شد، من و لیسا را برد به همان نزدیکی، خیابان جافا، جایی که پر از مغازههای کفشفروشی و لباسفروشی ضایع است که صاحبانش ایرانیاند. چون بعضی از آنها را بخاطر مطلبی که قبلتر دربارهی بازگشت بعضی از آنها به ایران نوشته بود، میشناخت. اول رفتیم توی یکی از مغازهها که دو تا جوان ایرانی زادهی اسراییل ادارهاش میکردند. وقتی اورلی من را معرفی کردند کمی با هم فارسی حرف زدیم و چاق سلامتی کردیم. مهربان بودند. ولی فارسیشان اصلا خوب نبود. ولی بعد شروع کردند به فارسی جلوی لیسا و اورلی، خیلی بیادبانه، گفتن اینکه چطور در اسراییل باید به دخترها رحم نکرد و بیرحمانه ترتیبشان را داد. یادم نیست. ولی کلا خیلی بیشرمانه و زشت بود. همان وسط یک نفر که قیافهاش و لباس پوشیدنش عین بسیجیها بود، یعنی با یک جور اوررکت و شلوار خاکی و کلاه پشمی، آمد توی مغازه. به او گفتند که من ایرانیام و با هم سلام علیک کردیم و دست دادیم. فارسیاش خیلی خوب بود. بعد که فهمید من یهودی نیستم و نسبتا تازه از ایران آمدهام ناگهان رفتارش فرق کرد. دیگر چشم در چشمم نگاه نکرد و با یک حالت نگران گفت که باید برود و کاری دارد. جیم شد و رفت. آنجا را ترک کردیم و رفتیم به یک مغازهی دیگر. این بار صاحب اصلی آن که اورلی را میشناخت نبود. دو سه نفر دیگر بودند. با یکیشان سلام علیک کردم. گفت که هفت سال پیش از تهران آمده اسراییل. ولی به محض اینکه جواب داد شروع کرد به پرسیدن یک سری سوال عجیب و غریب مانند اینکه من چرا رفتم کانادا، آنجا چه میکنم، با چه کسی زندگی میکنم، چرا تنهایم، و سوالهای عجیب دیگری که عین بازپرسی میماند تا سوال دوستانه. لحن و صورت و حالت خشن بدنش دقیقا من را به یاد کمیتهای ها و گشتیهای بسیج و پلیس میانداخت. آن قدر ناجور بود که من نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با خنده به او گفتم که آیا دارد مرا بازجویی میکند. تعجب کرد، کمی به خودش آمد و گفت که من هم میتوانم همین سوالها را از او بکنم. دیدم دیگر آنجا جای ماندن نیست و گفتم که خیلی ممنون و ما باید برویم و این حرفها. خیلی خیلی تجربهی بعدی بود. احتمالا آنها مرا به چشم جاسوس جمهوری اسلامی نگاه میکردند که آمده سر از کارشان درآورد و برای چندرغاز کاسبیشان دردسر درست کند. تا حدی بهشان حق میدهم. بالاخره سالها تحت فشار بودن در جمهوری اسلامی زیاد نتیجهی جالبی روی دیدگاه آدم ندارد. بخصوص که او من را، چون مسلمانم و تازه از ایران آمدهام، دقیقا نمونهای از کسانی میدید که سالها به او و مشابهان او ستم کردهاند. هرچه که بود، تلخ بود. ولی بسیار استثنایی بود. یعنی این کاسبهای خیابان جافای اورشلیم، تنها ایرانیها و حتی اسراییلیهاییی بودند که با من برخوردی غیر دوستانه کردند. بقیهی ایرانیها همه، حتی آنهایی که چون کارهای مهم آکادمیک میکنند و قاعدتا باید بیشتر نگران از جهات امنیتی باشند، به شدت مهربان، صمیمی و باز بودند و قشنگ میشد فهمید که چقدر به من اعتماد دارند. جالب اینجاست که اتفاقا بر اساس گزارش اورلی، همین کاسبهای کمسواد ایرانی گروههایی هستند که هرگز نتوانستهاند خودشان را در جامعهی اسراییل جا بیندازند و.خیلیهاشان دارند به ایران برمیگردند. فکر که میکنم به نظرم آخرش همهی اینها به میزان تحصیلات و سواد برمیگردد. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز 2x2 بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
ايرنا بازتاب بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین روزنامه جام جم گویا لينکدونی هفتان لينک روزنامههای ايران |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |