English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


حكايت خانه به دوشها / روزنامه قدس
[گزارش] پيرمرد كه تمام عمر براي ساختن خانه ديگران آجر روی آجر گذاشته بود خشكش زد. سرش را پايين انداخت. به چارچوب در تكيه داد. بدون اينكه توي چشم صاحب خانه نگاه كند حساب كرد و ديد بايد تمام حقوقش را براي اجاره خانه بدهد. صاحب خانه ايستاده بود. پيرمرد فكر می‌كرد. صورت پرچينش را رو به آسمان كرد و به ستاره‌ها خيره ماند. زير آسمان خدا قيمت يك سقف سر به آسمان می‌زند. حكايت خانه به دوشها

حكايت خانه به دوشها؛ زير آسمان خدا، قيمت يك سقف سر به آسمان مي زند

* جواد رستم زاده
خراسان امروز: پيرمرد كه تمام عمر براي ساختن خانه ديگران آجر روي آجر گذاشته بود خشكش زد. سرش را پايين انداخت. به چارچوب در تكيه داد. بدون اينكه توي چشم صاحب خانه نگاه كند حساب كرد و ديد بايد تمام حقوقش را براي اجاره خانه بدهد. صاحب خانه ايستاده بود. پيرمرد فكر مي كرد. صورت پرچينش را رو به آسمان كرد و به ستاره ها خيره ماند. زير آسمان خدا قيمت يك سقف سر به آسمان مي زند.
* آمده بودند خانه آرزوهايشان را پيدا كنند. با چقدر عشق آمده بودند و چقدر شور. پشت شيشه بنگاه چشمهايشان با اميد از بالا به پايين مي آمد و نااميد همان پايين مي ماند. عشق بود، شور بود اما پول نبود. چشم به چشم هم دوختند، لبخندي زدند و رفتند. پشت شيشه بعدي اما باز داستان همين بود. عروس خسته شد و داماد كلافه. حساب كردند و ديدند نيمي بيشتر از حقوق ناچيزشان را براي 60متر جا بايد بدهند. لبخندشان خشك شد. ياد رؤياهايشان افتادند. زير درخت بيد و كنار حوض آبي. بچه هاي قد و نيم قد و سماوري كه غل مي زد. هنوز پشت شيشه و رو به روي اجاره خانه ها بودند اما. به آسمان نگاه كردند. زير آسمان خدا قيمت يك سقف سر به آسمان مي زد.
* پدر رفته بود. مادر، هم پدر بود و هم مادر. مادر صبح تا شب لباس ديگران را سوزن مي زد تا خرج و مخارج زندگي را وصله و پينه كند. بچه ها در تنها اتاق خانه بي غم و شاد از سروكول هم بالا مي رفتند. مادر از پيش صاحب خانه كه آمد همه ساكت شدند. چشمهاي مادر خيس بود. حرف نمي زد. بچه ها شام خوردند و مادرنخورد. بچه ها خوابيدند و مادر نخوابيد. تا صبح حساب كرد و ديد چاره اي جز خالي كردن خانه ندارد. بايد خانه شان كوچكتر مي شد. چاره اي نبود. پول هم نبود. روي سجاده قرآنش را كه بست رو به آسمان كرد. زير آسمان خدا قيمت يك سقف سر به آسمان مي زد.
* داستان همه مستأجرها همين است. بعضي ها غم انگيزتر و بعضي ها شادتر. فرقي نمي كند. درد همه يكي است. بهار كه مي آيد و عيد كه تمام مي شود داستان آنها شروع مي شود. داستان رفتنها، داستان ماندن ها. خانه ها خالي و پر مي شوند. داغ مي شود بازار چانه زني. صاحب خانه ها همه نامهربان نيستند اما مهربان هايشان هم زياد نيستند. بعضي هايشان منصفند، بعضي هايشان كم انصافند. اجاره ها هر سال بالا مي رود. خانه به دوشها براي اين قانون نانوشته خودشان جانشان را چرب مي كنند اما بعضي موجرها پوست مي كنند. بيچاره آن پيرمرد، بيچاره آن داماد و بيچاره آن زن و چند بچه.
* داستان شگفت انگيزي است. همان طور كه آپارتمانها يكي يكي بالا مي روند تعداد مستأجرها هم بالا مي رود. اجاره ها هم بالا مي رود. كارشناسان مخ شان را خالي كرده اند تا اين رابطه را كشف كنند. اما فايده اي ندارد. صاحب خانه ها ساز خودشان رامي زنند. اجاره ها يك جا بند نمي شوند. مي پرند. خيلي بالا هم مي پرند. آنقدر كه نه دست آن پيرمرد به آن مي رسد و نه دست آن داماد. نه دست كارمند به آن مي رسد و نه دست كارگر.
* مي گويند در بعضي از وزارتخانه ها براي مهار اجاره ها تا سقف ،طرح و برنامه آماده كرده اند. ميگويند قيمت خانه ها و اجاره ها با اين طرحها و برنامه ها بالا نخواهد رفت. سالهاست كه مي گويند اما سالهاست كه در اين سرزمين زير آسمان خدا قيمت يك سقف سر به آسمان مي زند.آن پيرمرد، آن داماد، آن بيوه، آن كارمند و آن كارگر دنبال مقصر را هم نمي گيرند. آخر مقصري پيدا نمي شود. اينجا سرزمين بي تقصيرهاست. نه وزير، نه انبوه ساز، نه بنگاه دار، نه صاحبخانه و نه هيچ كس ديگري نمي خواهد كه اجاره ها بالا روند اما اجاره ها بالا مي روند. آنقدر بالا كه به آسمان مي رسند. آخر اينجا زير آسمان خدا قيمت يك سقف سر به آسمان مي زند

اضافه شده توسط طيبه مروت | ۱۰:۲۸ ۸۷/۲/۱۳



همکار گرامی سلام، لطفا منتع لینک را بنویسید.
توسط assad در تاریخ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۳۰ ق.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر