| خزر به دنبال هویت خویش بخش ۴/ بلاگ نیوز | ||
| [] سه روز به آغاز سفر امروز، روز خوبی بود. دلیلاش شاید بیخیالی من بود و عدم تواناییام با درگیریهای کاری. با توجه به کابوس دیشب، برای تهیهی قرض ضد استفراغ، راهی داروخانه شدم. مسئلهی دیگری که سبب خوبی امروز من شد، امکانی بود که توانستم با خانوادهام باشم و با دوستانم صحبتی کنم. امروز تعطیل هم بودم. برعکس روزهای دیگر، دوست داشتم به صحبتهای تلفنیام زود خاتمه دهم. دوست نداشتم که احساس ترس، نگرانی و پشیمانی با ادامه گفتوگو با آنان بر من چیره شود. درست که من آنان را درک میکنم اما خب، این نوع احساسات مرا هم تحت تاثیر قرار میدهد. تا بحال همهی کوششم، این بوده است که به چنین احساساتی دچار نشوم. اگر هم گاهی دچار شدهام فوری خودم را از شر آنها رها کردهام. چیزی که امروز عملن از آن پرهیز کردم مراجعه به جعبهی ایمیلام بود. بمحض آن که بیدار شدیم، او راهی کارش شد. در غیر اینصورت تا آخر روز از من جدا نمیشد و به سخت چسبیده بود. اگر دو سه ماه پیش این چنین موقعیتی دست میداد حتمن نهایت استفاده را میبردم. اما حالا نه. واقعیت در شرف نزدیک شدن است و من نمیتوانم آن را تحمل کنم. من نمیخواهم افغانستان فقط سرزمین کودکی من تصور شود بلکه کشوری جنگ زده که من اکنون راهی آنجا هستم. دو روز به آغاز سفر/ چون یک موج آه! چقدر امروز با صورتم ور رفتهام. ماه سختی را پشت سر گذاشتم. هر باری که زیاد بخودم فشار میآورم، به خودم میگویم، اشکالی ندارد ماه بعد، ترم بعد و یا سال بعد، کار کمتری خواهم داشت. اما نه، اینطور نیست، موجها بلند و بلندتر میشوند. برای من این امکان بود که در موسسهی Abc-News بطور تمام وقت استخدام شوم. چیزی که من از آن صرف نظر کردم. ماهها کار در آن موسسه امکانات بسیار آموزشی در اختیار من گذاشت. فردا آخرین روز کاری من در آن موسسه خواهد بود. شاید کسل کننده باشد اما من به دلیل آغاز این سفرم به افغانستان مصمم به ترک آن کار شدم. یک ماه پیش بود که در مدرسهی مردمی بیرکا گُرد، جهت آموزش تهیهی فیلمهای مستند پذیرفته شدم. فکر نکنم انصراف من از شرکت در کلاسها ناشی از تردید من بوده باشد. خوب، درست است که این کار کلی هزینه داشت اما تجربهای که آموختم امروز برایم ارزش بسیاری دارد. کارکردن تمام وقت درAbc-News ، شرکت در کلاسهای شبانه که بلافاصله بعد از کار روزانه شروع میشد، کلی نیرو میبرد. تازه زمانی که به خانه میرفتم باید فیلمهایی را که در روزهای تعطیل گرفته بودم، ادیت کنم. تازه کار تدریس دانشآموزان کلاس رقصم هم بود که در روزهای یکشنبه انجام میشد. علاوه بر این همه، تدارکات سفر هم بود. برنامهی پیشنهادی باید نوشته میشد، مانوس کار تهیه میگرید و هزینههای فیلمبرداری را هم آماده میکردم. راستش بخواهید خودم هم نمیدانم که چگونه از عهدهی این همه کار برآمدهام. کاری دیوانه کننده بود. بیچاره دور و بریهای من. تشکری باقی میماند تا از سفر برگردم. من این ماه را ماهِ کابوس نام دادهام. اما حالا که بر فراز موجها ایستادهام، احساس میکنم که ارزش این همه زحمت را داشته است. علیرغم آنکه بارها نزدیک بود در زیر آوار این همه کار، غرق شوم ولی خوشحالم که توانستهام خودم را نجات دهم. امواج سرکش، پس مینشینند و دوران لذت و خوشی آغاز خواهد شد. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز 2x2 بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
ايرنا بازتاب بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین روزنامه جام جم گویا لينکدونی هفتان لينک روزنامههای ايران |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |