| نگاهی سبز بر "آواز ِآبی"عکسها / بلاگ نیوز | ||
| [کتاب] امیر جواهری لنگرودی که پسرش «گیلزاد» را در فاجعهی آتشسوزی شهر یوتوبوری سوئد از دست داد، به معرفی کتاب «آواز آبی عکسها» کار حسین مهیمنی پرداخته است. نوشتهی امیر تنها معرفینامهی کتاب نیست که بیان دل سوختهی خود، همسرش و تمامی مادران و پدرانی است که در آن فاجعه، در دهسال پیش، عزیزان خود را از دست دادند. من این نوشته را با ایمیل دریافت کردم. نثر زیبا و مفهوم پر مغز نوشته بر دلم نشست. به ویرایش آن دست زدم، فاصله و نیمفاصله و کاما و ویرگولی را کم یا زیاد کردم. امید که امیر این دستکاری را بر من به بخشاید. نگاهی سبز بر"آواز ِآبی"عکسها به حسین مهینی و"آوازهای آبیاش" در دهمین سال فاجعه خونین اکتبر۹۸ گوتنبرگ نازك آرای تن ساقه گلی كه به جانش كشتم و به جان دادمش آب ای دریغا،به برم میشکند! دست او بر در، میگويد با خود: غم اين خفتهی چند خواب در چشم ترم میشكند نیمای یوشیج امیرجواهری لنگرودی amirjavaheri@yahoo.com دی ۱۳۸۷ژانویه ۲۰۰۹ هیچگاه روزهای آدمیان یکدست نیست و نمیتواند باشد! آدمی هیچگاه، زندگی را با آسودگی خیال نمیتواند دنبال کند و هر روزش را یکدست و دستناخورده، یکجور و با جلاء و همواره پروار ببیند. لااقل زندگی برای من، در طی این سالها، اینگونه بوده است. من خود یک تن از این ۶۳ تن خونآلود و زغالاندود را طی این دهسال، همواره با وجودم همراه و دنبال کردهام. همهگاه درونم را با او پروخالی ساختهام و زندگی بر همین روال ادامه دارد... حسین مهینی، دوست عزیزم بعد ازدهسال، محتوای جعبهی دوربین عکاسی آن پایئز شوم را با چه مرارتی به صفحه صفحه ظهور رساند و کتابش کرد. به این ترتیب با هنرش به پرسش خیلیها پاسخ گفت: حسین با این عکسها چه میکند؟ خود همین کتابکردن، داستانی ویژه دارد که باید از زبانش شنید. درچلهنشینی دهمینسال این فاجعهی فراموش نشدنی، دو نسخه ازکتاب را به من رساند. حسین چند روز پیش طی تماس تلفنی خواست به کتابفروشی اندیشه آید تا دیداری داشته باشد. بیپرده بگویم؛ حدسام این بود که میخواهد نسخهای ازکارش را به من برساند. حساب کار تا حدی دستم آمده بود. چرا که هفتهی گذشته و درآستانهی نمایش فیلم "و من، عاشقانه گریستهام" درکتابخانهی مرکزی، آفیش تبلیغ آلبوماش را دیدم و حتی آنرا بر دیوار محوطهی سالن نمایش نصب کردم. درخلال نمایش فیلم، یکی دو باری به دیدن آفیش به تماشا ایستادم تا آدرس فروش آنرا به ذهن بسپارم. پایان کار فیلم، با اجازهی حسین، آفیش را درآورده و به همراه دیگر وسایل و کتب به اندیشه آوردم. باز چندینبار، ژرفکاوانه نگاهش کردم و براندازش نمودم. و بر سر عنوان کتاب ( Blue Songs Göteborg ) با خویشتن به فکر فرورفتم. با خود میگفتم ؛این چگونه جنایتی بود که هرکس از آن روایت خاص خود را دارد؟ شاعر، نویسنده، فیلمساز، نقاش، عکاس، طراح، روزنامهنگار، مجسمهساز در کنار مادر و پدر وامانده، د رغم از دست دادن فرزند و یا هرخواهر و برادر، در کنار دوست و آشنایی، در تعبیر خود از این جنایت، نامی را بر میگزینند تا عمق نگاه خود را در تعبیر دندانگیر این فاجعه به جولان درآورند. با خود طی هفته کلنجار میرفتم که سری به پاساژ فمان و آدرس پخش کتاب که در آفیش آمده، بزنم و با دیدن کل عکسها، خیالم را راحت کنم. خود این کلنجار رفتن، جانکاه بود و درد درونام به دعوایی پُر تعب میمانست. حتی یکبار برای کاری تا نزدیکی پاساژ فمان و کتابفروشی رفتم ولی نتوانستم به تقلای درونم فائق آیم و برگشتم. گویا خواست دیدن آلبوم دراین بود که خالق اثر، یعنی دوست عکاس و هنرآفرین سالیانام حسین مهینی، خود آنرا بر من نمایان سازد. جمعه شب ۱۹دسامبر بحث "پاتوق کتاب اندیشه" در گرامیداشت یاد ماندگار مردمان رنج و کار آذربایجان و با یاد جنبش ملی آن سامان در۲۱ آذر و نگاهی به حکومت یکسالهی آن قطعه از جغرافیای ایران، فراهم آمده بود. حسین که خود تعلق خاطری به این جنبش داشته و دارد، به اندیشه آمد و با دست کردن درکیف کارش، کتاب را در دو جلد به من واگذارد. جلدی با این یادداشت صمیمی"به یاد گیل زاد عزیز ... با اندوه بسیار به رفعت، به امیر، به گیل یاروبه گیلک. با مهرو دوستی... حسین مهینی. اکتبر ۲۰۰۸" و جلد دیگرش را برای نگاه عمومی به کتابخانهی اندیشه واگذاشت. با دلنگرانی گفت: نمیخواستم؛ در اینجا به تو وا بگذارم، درمنزل نگاهش کن!" به او گفتم: من با آدم مورد نظر تو ( گیلزاد) و دوستانش هرلحظه زندگی میکنم و ناراحتی به خودم راه نمیدهم، آنسوی محل کارم تماما عکسهای این آدم است و من همهی روزم را با او و آن دیگران سر میکنم تا هیچگاه از او و آنهای دیگر، رها نگردم. پس او خود کتاب را گشود و چند عکس را به من نشان داد. کتاب دست به دست میگشت و من تنها به جلد آن نگاه میکردم. حسین خبرداد: روزنامهی یوتهبوری را پستن. امروز آخرین عکس آلبوم، صحنهی جلوی دادگاه را برگزید و شرحی نوشت "به هررو، طبق روال هرهفته – در فاصلهی بعد از استراحت، که کتابهای تازه رسیده به اندیشه را معرفی میکنم، کار حسین مهینی را نیز معرفی کردم . از کتابفروشی اندیشه، تا خانه با خودم کلنجار میرفتم که آیا کارحسین را همین امشب به "رفعت" رفیق و شریک سالیان زندگیام بنمایانم یا نه؟ فردای آنروز نگاهم درآسودگی خیال و اندیشهکردن به این مهم، برآنم داشت تا در فراخنای دراز و طولانیترین شبِ سال، یعنی اولین شبِ دیماه، شبِ چلهی ۱۳۸۷برابر با بیستم دسامبر ۲۰۰۸ با آلبوم گره خورد و من و او که چون همیشه در بودونبود بچهها در کنار همایم، کتاب را در برابرمان گشودیم، با اندوهی عمیق و به جان، به دیدن عکسها نشستیم. میتوانم بگویم؛ ازمجموعهی ۵۷ عکس سیاهوسفید، که تماما به روایت تصویری فاجعه پرداخته، دنیا دنیا حرف و حدیث را میتوان به میان آورد. من تا به امروز به دفعات گفته و نوشتهام؛ پذیرفتن واقعیت مرگ، علیرغم حقیقی نامیدن آن، همهگاه، به معنی پذیرش وجودی و حقانیت هستی آن نیست، خاصه اگر این مرگ، از پس واقعهای ناخوشآیند و نابکارانه اتفاق افتاده باشد. خودِ مرگ، تندادنی است به واقعهای کُشنده، دردناک و همواره در طبیعتی بیکران و به شکلی اندوهبار خود را باز مینمایاند! برای من که در تمامی این دهسال، تیماردار روزانهی فراموش نشدنی آن فاجعهام، انگار درجایجای آلبوم "آوازهای آبی گوتنبرگ" جا گرفتهام. آلبومی که من به دلخواهِ دل ملالآلودهام، این مجموعه را نه تنها" آواز آبی" بلکه شعر و "چهچهی آبی یوته بوری در پائیز غمافزای آسمان سوئد" نام نهادهام. انگار نظارهگر، خالیشدن خود در برابر مرگیام، که علیه موجودیت، بخشی از زندگیام در این تبعید ناخواسته و ناگزیرم به ظهور رسید و من امروز و هر روز با آن زندگی میکنم. برای من تجربهی این رُخداد با نوعی کشش همراه است. آرام و موزون و درونی و در نوع خود همزادیست که بیشتر با درونم همنشین است. در نمابر عکسها، تبلور جامعهای کوچک که همهوهمه شانههای خود را تکیهگاه ریزشِ اشکهای آدمیانی کردهاند که فرزند یا کسوکاری را در این فاجعه از دست دادهاند. همهی چشمها درچشمخانه، به دوردستها مینگرد تا شاید دراین میان، تابوت گمشدهی خود را بازیابد. روحیهها درعکسها مشابه هم نیست. یکی غمگین است و دیگری خشمگین. یکی ناسزا میگوید، دیگری خیره مینماید. یکی دیگری را تسلی میدهد و یکی با آن دیگری از روی درماندگی، پرخاش میکند. و همهی اینها از عمق نگاهها پیداست. هر چند اینهمه درسطح، صریح و بیپروا به چشم نمیآید. آبی چشمان کسی را نمیتوان دید، بلکه فروغ ناکجای زندگی است که درصافی عکسها، خود را باز مینمایاند تا جنایت آفریدهشده، بفراموشی راه نبرد. تمامیت آنچه درعکسها دیده میشود، ازسویی بار واقعهی این دوره را برای ما، خجلت و شرمساری آن جنایت هولناک را برای آفرینندگان آن فاجعه و بیتوجهای مسئولینی را بنمایش میگذارد که بی هیچ کنترلی برای سالمسازی فضای چنین محیطی راه نبردند. ازسوی دیگر، شرم بزرگتر را برای سیاستگذارانی باقی گذاشته است که موج عظیم انسانی جوانان مشعل بدست را انگاز نمیبینند. توضیح آنکه پس از آن فاجعه، بیشمارانی ازجوانان برومند شهر، با مشعلهایی در دست، در یک راهپیمایی شکوهمند، محلی را به تسخیر خویش در آوردند تا آنجا را به کلوپ امن خویش بدل سازند. جوانانی که منطقیترین خواستشان، داشتن کلوپ جوانان در مرکزیترین منطقهی شهر بود. اما متاسفانه، شهرداری شهر، آن محل را از چنگ جوانان درآورده و آن فضا را به قمارخانه ( کازینوی ) بدل میسازد. تا لابد از درآمد مالیاتی این مرکز قمار، شهر را آبادان گردانند ... چنانچه پافشاری و یکدندگی ما خانوادهها و انجمن (BOA) نبود، در دهمین سال این جنایت، سنگفرش نمای این ۶۳ تن درمقابل ساختمان جنایت نیز، برپا نمیشد، چرا که سیاستگذاران کلا با عینک خویش "سیاستمدارانه" میخواهند جامعه ابعاد این جنایت را بفراموشی بسپارد! در این میان، غم باشد یا خشم، سرخوردگی باشد یا دلزدگی، شور عاطفی باشد یا شعور انسانی، همهوهمه، نگاهی است که آدمی انتظار دارد، جامعه در برابر عمق این فاجعهی فراموش نشدنی، بدان پاسخ شایسته دهد. چرا که فرزندان ما درفضای دود آلود آن شب، گزینش خود را بر خلاف ما بزرگترها، بدور از انتخاب خودیناخودی کردن، انتخابهای ما (مادران - پدران) تنها در درون همتنیدهگی خویش به گستردهگی حضور ۱۹ملیت جای دادهاند . به راستی میتوان باور داشت جدا از صفبندیهای مختلف، ما آدم بزرگها، با همهی امّا و اگرهایش، رابطهی انسانی برای بچهها، نخستین انگیزههای دوستداشتن است، بی هیچ مجاملهیی. انگار مولوی از زبان صمیمانهی آنها سخن میگوید: همدلی، از همزبانی خوشتر است. آلبوم حسین مهینی مرا و ما را در تنگنای کشاکش ورو دررویی همهی تلاشهایمان، از یکسو و در صحنهبودن جوانان شهر، و از سوی دیگر، بر آن میدارد که ارزش نموداری این فاجعه را درراستای درس آموزی از آن به روز نگهداریم تا چنین فاجعهای هیچگاه درحیات بشری تکرار نگردد. هنر عکاسی حسین مهینی، هنرمند تبعیدی دلسوخته، بواقع مضمون اسطورهای جوانمرگی را که در زندگی آدمیان سخت، پُر تعب مینماید، آن چنان در ذهن هربینندهای متبادر میگرداند که انگار برشی از زندگی یکایک آنان و ما را با خود داشته و دارد. از دیگر مشخصات کتاب، وجه دو زبانه بودن کتاب( انگلیسی – سوئدی) آن است که چنانچه خوب توزیع گردد، ابعاد اندوهبار این جنایت را گسترش بیشتری میبخشد. به باور من؛ مفهوم نهفته در آلبوم سیاهوسفیدِ پیشروی در"چهچهی آبی" آن پائیز شوم، یک پیام است و آن اینکه: جنایت ۲۹ اکتبر ۱۹۹۸گوتنبرگ (سوئد) و مرگ۶۳ نوجوان از ۱۹ملیت را فراموشی نشاید! من به سهم خویش، آلبوم عکس حسین مهینی را به مانند یادگاری صمیمی و خویشتندارانه، دربرابر آن واقعهی شوم، همواره درکتابخانهام، با خود خواهم داشت تا یادمان همه آن جوانان را در برابرم، زنده بدارم. کوتاه سخن آنکه: حسین مهینی با آلبوم عکسهایاش، موجودیت و واقعیت این رُخداد زندگیسوز را با زبان تصویربرداری مسئولانه و بیکمترین کلامی، درعکسهای خود، بدل به هستی فراموش نشدنی کرد. به زبان نیمای یوش : ... غم اين خفته چند خواب درچشم ترم مي شكند... |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز 2x2 بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
ايرنا بازتاب بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین روزنامه جام جم گویا لينکدونی هفتان لينک روزنامههای ايران |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |