English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی

به مفتاح (پسرعموی نیما) / دی 1307
باید اعتراف کنم انسان عاجز است از اینکه همیشه درست خیال کند. علت این نادرستی گاه این است که خیال می‌کنیم درستیم. حقیقتن این حقیقت امر است. وقتی که من به این شهر آمدم تیاتر می‌دادند. یک تیاتر قدیمی از تیاترهای "مولیر" و با یک وضع دهاتی، زیرا باروفروش نه نویسنده دارد نه تیاترنویس. نه یک ارکستر که بتوان آن را ارکستر اسم گذارد. تقریبن پانصد نفر شهری و داهاتی در این تیاتر حاضر بودند. زنها هم شرکت داشتند. به علاوه‌ی حاکم و روسای شهر. این آخریها با طمطراق خود روی صندلی‌های صف اول نشسته بودند.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۷:۳۶ ۹۲/۷/۱۷

شیرکو بی‌کس، شاعر مطرح کرد، درگذشت.
شیرکو بی‌کس زاده سال 1940 در سلیمانیه عراق بود و پدرش، فائق بی‌کس، هم شاعر بود. او به دلیل مشکلات سیاسی پنج سال در سوئد زندگی کرد و پس از آن به عراق بازگشت. در سال 1968 اولین مجموعه شعر این شاعر به نام «مهتاب» منتشر شد و تاکنون از این نویسنده چندین مجموعه شعر، دو نمایشنامه منظوم و ترجمه «پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی و «عروسی خون» اثر لورکا به زبان کردی به چاپ رسیده است.

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۲۳:۴۹ ۹۲/۵/۱۳

هفت زن رمان نویس
در دهه‌های اخیر افزایش خیره کننده زنان داستان‌نویس بسیاری را شگفت‌زده کرده است. جریانی که قدمتی کمتر از 70 سال دارد و تنها در 2 دهه اخیر روند افزایش آن پرشتاب بوده است. در واقع شروع داستان نویسی زنانه را می‌توان همزمان با انتشار مجموعه داستان کوتاه سیمین دانشور به نام "آتش خاموش" در سال 1326در نظر گرفت.

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۰:۲۱ ۹۲/۴/۲۶

به مناسبت 16تیرماه سالگرد درگذشت سید مرتضی موسوی اهری شاعر«سوتک»
شعر سوتک ، شعری که به اشتباه به نام دکتر شریعتی میشناسیم !
چند نفر ما این شعر را شنیده ایم یا خوانده ایم؟! چند نفر فکر می کنند و بر این باورند که شعر ” سوتک ” را دکتر شریعتی نوشته و سروده است؟!

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۲۳:۲۶ ۹۲/۴/۱۸

معادل‌هایی که کارشان خنداندن است
«واکمن»: «پخش همراه»، «فلش تانک»: «آبشویه»، «سوپراستار»: «اَبَرستاره»، «هیتر»: «اجاقک»، «فیبر»: «الیاف»، «گلایدر»: «بادپَر»، «کانتینر»:«بارگُنج»، «کابل»: «بافه»، «توستر»: «برشته‌‏کن»، «چیپس»: «برگک»، ........

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۱۵:۲۵ ۹۲/۴/۱۸

قلب مادر- ایرج میرزا
داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ
ین قطعه از سروده‌های «ایرح میرزا» را کمتر کسی است که نشنیده یا نخوانده باشد. ولی شاید عده‌ای ندانند پیشینۀ سرودن این قطعه چیست و اصل آن چه بوده و از کجاست؟

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۲۳:۳۲ ۹۲/۴/۱۲

فهیمه رحیمی درگذشت - تادانه
فهيمه رحيمى متولد 1331 تهران، با انتشار رمان «بازگشت به خوشبختى» در سال 1368 به شهرت قابل توجهى دست يافت. رحيمى را مى‌توان به جرات صاحب سبك دانست چرا كه اقبال بسيارى از رمان‌هايش، ديگران را واداشت از آثار او دنباله‌روى كنند.

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۲۰:۰۱ ۹۲/۳/۳۱

چهل حکایت از گلستان سعدی به روایت و صدای خسرو شکیبایی
اول اردیبهشت از جمله روز بزرگداشت «سعدی» نیز بود. شاعری که به نثر و نظم و با پند و رهنمودهای خود بخشی از باورهای امروز ما را نقش زده و سروده و حکایاتش از دیروز دور تا امروز روز، ضرب‌المثل‌های ساری و جاری بر زبان عام و خاص بوده و هست. چهل حکایت پندآموز از «گلستان» او را با صدای زنده‌یاد «خسرو شکیبایی» بشنوید!

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۲۳:۱۵ ۹۲/۲/۳

عکس یادگاری از ادبیات معاصر ایران - تادانه
ویسنده‌هایی بودند که تا آمدند به خودشان بیایند، برج عاج سیاست و دست‌یابی به جایزه‌های بزرگ و جهانی، جهانی‌شان کرد و خبرشان می‌رسد که حاضرند برگردند به قبل و بنویسند اما چیزی که رفت، رفته است.

[ادبیات] توسط حکایتهای شهربانو | پيام | | Bookmark and Share ۱۸:۵۲ ۹۲/۱/۱۰

ﺗﻜﺜﻴﺮ ﻭﻳﺮﻭﺱ ﻓﺎﺟﻌﻪ از راه زبان! ارسال شده
ﺗﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﺎﺟﺮﻳﻦ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ
ﺩﺭﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ

زمانی بس دراز ﺍﺯﻛﻮﭺ چندين ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺑﻪ ﺩﻩﻫﺎ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺎﺧﺘﺮﻯ ﻭﺧﺎﻭﺭﻯ ﻣﻰﮔﺬﺭﺩ. ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎ ﺍکنون ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩﺍﻯ هستند ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭﺯﺑﺎﻥ ﻣﻠﺖﻫﺎﻯ ﻣﻴﺰﺑﺎﻥ ﺁﺷﻨﺎﺗﺮ ﻭﺁﻣﻴﺨﺘﻪﺗﺮﻧﺪﺗﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۹:۵۲ ۹۱/۱۰/۲۷

فرخی سیستانی و شاعر لب دوخته (5)
در سرزمین‌های عقب‌مانده و غیر دمکرات، خاصه در سده‌های اخیر، رابطه‌ی خاندان قدرت با مردم و نمایندگان آنان، هرگز از نوع دوستانه و زلال آن نبوده‌است. چه بسا شاعر یا نویسنده‌ای، با نزدیکی خویش به آن خاندان و یا با انجام نوعی ستایش و برکشیدن اعضای آن خاندان، همه‌ی اعتبارهای دیرین خویش را در نگاه مردم و نمایندگانشان، به کلی از دست داده یا حتی مورد نفرت آنان قرار گرفته‌است. این ذهنیت در چنان سرزمین‌هایی، آن‌ قدر قدرتمند است که وقتی انسان با چنان ذهنیت‌هایی، به رابطه‌ی هنرمندان کلامی با شاهان و حاکمان سرزمین‌های دمکرات، آگاه می‌شود، نمی‌تواند چنان حرکاتی را به سادگی مورد قبول قراردهد. حتی اگر چنین قبولی هم مطرح‌باشد، قطعاً با نوعی اکراه و احتیاط، همراه‌است. شاید اگر فرخی سیستانی و محمود غزنوی، در صد سال پیش می‌زیستند، خواندن و شنیدن چنان مدایحی از زبان فرخی نسبت به شاه غزنوی، در ذهن انسان، چیزی جز نفرت از گوینده‌ی آن سخنان، ایجاد نمی‌کرد. اما گذشت زمان، رنگ و بوی خشم و نفرت را در ما، نسبت به چنان زمام‌دارانی، به دلیل فاصله‌ی زمانی بسیار زیاد آنان با زمان حال، به کلی از میان برده‌است. گذشته از آن، ما در این روزگار، درک بهتری از شرایط اجتماعی و فردی یک شاعر و یا نویسنده‌ی چنان دورانی از تاریخ داریم و به سادگی، حکم نفرت یا محبت را نسبت به کار آنان و یا شخصیتشان، صادر نمی‌کنیم.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۶:۴۷ ۹۰/۱۰/۱۸

فرخی سیستانی و شاعر لب دوخته (4)
توجه به رویدادهای تاریخی در بافت زمان و مکان معین و نیز توجه به شرایط حاکم بر یک جامعه از دیدگاه فرهنگی، سیاسی و ادبی، زمینه‌ را برای قضاوت‌های منصفانه‌تری در مورد این یا آن شاعر، نویسنده و یا هرکس دیگر، آماده می‌سازد. بررسی زندگی و افکار فرخی سیستانی و یا یزدی، دور از چنین عواملی، می‌تواند سر از یک بررسی تُند، خام، بسیار جانبدار و غیر منصفانه درآورد. آیا در همه‌ی کشورها، نگاه مردم به شاهان و حاکمان، فقط از سوراخِ تنگِ سوزن‌واره‌یِ دونگاه رد می‌شده است؟ نگاه نفرت‌بار و کین‌توزانه و یا نگاه مهرآمیز و عشق‌ورزانه؟ نگاهی کاونده و ژرف، به غرب و رابطه‌ی هنرمندان کلامی و غیر کلامی با شاهان، امیران و وزیران این سرزمین‌ها و مقایسه‌ی آن با نوع رابطه‌ی هنرمندان کلامی ما با صاحبان قدرت و تعیین‌کننده‌ی سیاست در سرزمین‌های ما، نشان از تفاوتی بسیار عمیق میان این هردو قطب اجتماعی، برای ما باقی می‌گذارد.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۵:۰۸ ۹۰/۱۰/۱۴

فرخی سیستانی و شاعر لب دوخته (3)
صرف نظر از این که خواست و آرزوی شاعران و نویسندگان در هردوره از تاریخ چگونه خود را در آفرینش‌های کلامی آنان، انعکاس بخشیده و می‌بخشد، تردید نباید داشت که همه‌ی آنان با تفاوت‌های مختصری، فرزندان زمان خویش بوده‌اند. ممکن‌است گفته‌شود که وقتی این یا آن شاعر، تفکراتی عقب‌گرایانه و سرشار از تعصب داشته که بسیاری از همسن و سال‌ها و یا شاعران دوران آن فرد، به کلی از آن گرایش‌ها، فاصله می‌گرفته‌اند، چگونه او می‌توانسته، فرزند زمان خویش باشد؟ باید گفت که فاصله‌گرفتن این یا آن شاعر و نویسنده از یک فکر، به معنی آن نیست که آن فکر، در بخشی از گستره‌های آن زمانه وجود ندارد. بلکه مسأله بر سر آنست که فرزند زمان خویش بودن، نمی‌تواند در همه‌حال، بازتاب ترقیخواهانه‌ترین وجه فکری باشد. در یک زمانه، گرایش‌های فکری گوناگونی وجود دارد که از عقب‌مانده‌ترین و ضد مردمی‌ترین تفکرات شروع و به اندیشه‌هایی بس ترقیخواهانه و همدلانه ختم می‌شود. در زمانه‌ی مورد نظر که شاعران، رو به رشد و آفرینش گذاشته‌اند، در عمل، همه‌ی آنان، فرزندان فکری زمان خود بوده‌اند. یکی در حوزه‌ی گرایش‌هایی سیاه و ترس‌انگیز و دیگری در دایره‌ی گرایش‌هایی انسانی و مردم‌مدارانه.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۲۱:۳۸ ۹۰/۱۰/۳

فصلنامه «ره آورد» شماره ۹۷ منتشر شد
ايران امروز: شماره زمستان فصلنامه فرهنگی، ادبی و تحقیقی «ر ه آورد» به سردبیری خانم شعله شمس منتشر شد. این شماره نیز شامل بخش‌های ادبی، فرهنگی و تاریخی و تحقیقی است. گفت‌وگوی ویژه این شماره ره‌آورد با خانم دکتر مهناز افخمی است. خانم افخمی برای سه سال وزیر مشاور در امور در زنان در زمان حاکمیت محمدرضا پهلوی بود و در حقوق زنان کتاب‌ها و مقاله‌های متعددی دارد.

[ادبیات] توسط م. آرش | پيام | | Bookmark and Share ۲۰:۵۰ ۹۰/۹/۲۷

فرخی سیستانی و شاعر لب دوخته (2)
اگر در این نوشته‌ها مقایسه‌ای میان این دو فرخی، صورت می‌‌گیرد نه از آن‌جهت‌است که یکی را برکشیم و آن دیگری را مورد ملامت قراردهیم. بلکه هدف آنست که بتوانیم در درک ویژگی شخصیت‌های مورد نظر، در درک واقع‌بینانه‌ی محیط زندگی آنان و زمانه‌ای که مُهر خویش را بر همه‌ی آن مناسبات می‌زده‌است، توفیق بیشتری یابیم. انسان وقتی که زندگی فرخی یزدی را می‌خواند، عرق سردی از دریغ و درد برجانش می‌نشیند. زیرا انسان‌هایی مانند او، یک‌دم در زندگی خویش برای آن مردمی که در ذهن خود داشته‌اند، آرام و قراری برخود رواندیده‌اند. از طرف دیگر، وقتی که انسان، وارد زندگی فرخی سیستانی می‌شود، با وجود همه‌ی آن مدیحه‌ها و دریافت صِلِه‌های شاهانه، باز خشمی برجان خواننده رسوب نمی‌کند که چرا فرخی سیستانی، در عهد محمود و مسعود غزنوی، چنان بوده‌است.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۱۸:۰۸ ۹۰/۹/۲۶

فرخی‌های دوگانه‌ی روزگار (1)
در سال‌های آغازین دهه‌ی چهل خورشیدی، زمانی که کتاب دکتر غلامحسین یوسفی را در مورد فرخی سیستانی و زندگی او خواندم، بی‌اختیار به یاد فرخی یزدی و زندگی او افتادم. در آن سن و سال، از زندگی و شعر فرخی یزدی، اطلاعات چندانی نداشتم و حتی برای دانستن بیشتر، چندان کنجکاو هم نبودم. همچنان که کتاب فرخی سیستانی غلامحسین یوسفی را نیز، فقط به علت یک تصادف که در خانه‌ی دوستی آن را دیده‌بودم، خوانده‌بودم. اگر چه نه خواندنی چندان عمیق که بفهمم شاعری در هزار سال پیش، برای گذران زندگی مادی اشراف‌منشانه‌ی خویش، چگونه کلام را در خدمت قالب‌گیری و تأیید دروغ و دغل، به خدمت گرفته‌است. در آن‌سال‌ها نه درک عمیقی از شرایط دوران حکومت غزنویان در ذهن نوجوانانه‌ی من وجود داشت و نه حتی توانسته‌بودم دریافت همه‌جانبه و قابل توضیحی از زندگی فرخی یزدی با همان اندک اطلاعاتی که در اختیارم قرار گرفته‌بود، در ذهن خویش داشته‌باشم. فقط می‌دانستم که زندگی آن‌‌یک پس از راه یافتن به دربار سلطان محمود غزنوی، در ناز و نعمتی فراتر از معمول سپری شده و زندگی این دیگری، به قول باباطاهر، اگر قرص نانی هم داشته، کاملاً آلوده در خون بوده‌است. این یگانگی نام‌ها و دوگانگی سرنوشت‌ها، مدتی چند، همچنان در ذهن من موج‌می‌زد. اما گذشت زمان و دل‌مشغولی‌های زندگی برای من، این موضوع را تقریباً در بوته‌ی فراموشی انداخت. اما اینک، سال‌هایی چند است که همچنان به این دو شاعر می‌اندیشم و منتظر فرصتی بوده‌ام تا به اختصار، نکاتی را که در این زمینه از برخوردها و تجربه‌های زندگی گذشته و حال خویش دارم، در اختیار علاقه‌مندان قراردهم.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۲۲:۳۰ ۹۰/۹/۱۸

عین‌القضات، متفکر و عاشق (۱۳)
شخصیت انسان‌ها صرف‌نظر از آن‌که عارف باشند یا عاشق، اهل فلسفه باشند و یا جنگاوری در میدان نبرد، پدیده‌ی پیچیده و مرکبی‌است. این شخصیت، در دروان رشد خویش، از عناصر فکری و رفتاری متفاوتی بهره برمی‌گیرد. اما در بسیاری از انسان‌ها، گاه فقط یک جلوه‌ی فکری خاص در طول زندگی او، نقش فرادست را می‌یابد. در این میان، عین‌القضات که شخصیتی متلاطم از امواج فکر و حس و تپش بوده و یک‌دم، جان جوانش در دایره‌ی هستی آرام نداشته، به خوبی این شخصیت بسیار مرکب را در نوشته‌ها و سروده‌های خود، به نمایش گذاشته‌است. در جایی، انگار حکیم عمرخیام نیشابوری از وجود او سر برآورده‌است. در جایی دیگر، انگار این عارف بزرگ خراسان، احمد غزالی‌است که عمر دوباره کرده و همچون شاخه‌ی درخت توبای زندگی، طراوت دوباره‌ای بازیافته‌است. شگفت آن‌که او گاه در لحظاتی دیگر، نه عمرخیام‌است و نه احمد غزالی بلکه مرد شفاف و زلالی‌است به نام باباطاهر که هنوز هم در سحرگاهان زندگی، از بستر او بوی گُل، همه‌جا را می‌آکَنَد. عین‌القضات، همه‌ی اینان بوده‌است و هیچ یک از اینان نبوده‌است. اگر او شخصیت مرکبی همانند ابوسعید ابی‌الخیر داشت، بی‌تردید می‌توانست توطئه‌ی وزیر پُرکین سلجوقی را نیز از سر بگذراند. اما دریغا که جوانی و بی‌تجربگی او از یک‌سو و کمبود ترکیب وجودیش از خصائلی که ابوسعید ابی‌الخیر داشته، از سوی دیگر، موجب آن‌شده‌است که به دام کسانی بیفتد که بزرگ‌ترین قدرت آنان، قداست ذهن و تلاش در راه گسترش آن بوده‌است.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۲۲:۱۰ ۹۰/۹/۱۳

عین‌القضات، متفکر و عاشق (12)
شخصیت انسان‌ها صرف‌نظر از آن‌که عارف باشند یا عاشق، اهل فلسفه باشند و یا جنگاوری در میدان نبرد، پدیده‌ی پیچیده و مرکبی‌است. این شخصیت، در دروان رشد خویش، از عناصر فکری و رفتاری متفاوتی بهره برمی‌گیرد. اما در بسیاری از انسان‌ها، گاه فقط یک جلوه‌ی فکری خاص در طول زندگی او، نقش فرادست را می‌یابد. در این میان، عین‌القضات که شخصیتی متلاطم از امواج فکر و حس و تپش بوده و یک‌دم، جان جوانش در دایره‌ی هستی آرام نداشته، به خوبی این شخصیت بسیار مرکب را در نوشته‌ها و سروده‌های خود، به نمایش گذاشته‌است. در جایی، انگار حکیم عمرخیام نیشابوری از وجود او سر برآورده‌است. در جایی دیگر، انگار این عارف بزرگ خراسان، احمد غزالی‌است که عمر دوباره کرده و همچون شاخه‌ی درخت توبای زندگی، طراوت دوباره‌ای بازیافته‌است. شگفت آن‌که او گاه در لحظاتی دیگر، نه عمرخیام‌است و نه احمد غزالی بلکه مرد شفاف و زلالی‌است به نام باباطاهر که هنوز هم در سحرگاهان زندگی، از بستر او بوی گُل، همه‌جا را می‌آکَنَد. عین‌القضات، همه‌ی اینان بوده‌است و هیچ یک از اینان نبوده‌است. اگر او شخصیت مرکبی همانند ابوسعید ابی‌الخیر داشت، بی‌تردید می‌توانست توطئه‌ی وزیر پُرکین سلجوقی را نیز از سر بگذراند. اما دریغا که جوانی و بی‌تجربگی او از یک‌سو و کمبود ترکیب وجودیش از خصائلی که ابوسعید ابی‌الخیر داشته، از سوی دیگر، موجب آن‌شده‌است که به دام کسانی بیفتد که بزرگ‌ترین قدرت آنان، قداست ذهن و تلاش در راه گسترش آن بوده‌است.

[ادبیات] توسط عمو اروند | پيام | | Bookmark and Share ۲۲:۵۷ ۹۰/۹/۱۲