English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آقا مهدی ماشين دوطبقه داشت/کارآن لاین
[وبلاگستان] اعتصاب يک روزه ولی پربازتاب کارگران شرکت واحد، مرا به روزهای دور برد.به ياد امير افتادم و غرورش از اينکه پدرش ماشين دو طبقه داشت.من و امير هفت هشت ساله بوديم و همبازی. چقدر دوست داشتم که بابای من هم مثل بابای امير آقا مهدی دو طبقه داشت و.......

اعتصاب يک روزه ولی پربازتاب کارگران شرکت واحد، مرا به روزهای دور برد.به ياد امير افتادم و غرورش از اينکه پدرش ماشين دو طبقه داشت. من و امير هفت هشت ساله بوديم و همبازي.چقدر دوست داشتم که بابای من هم مثل بابای امير آقا مهدی دو طبقه داشت و من هم مثل امير ميتوانستم گاهی کنار دستش بايستم. آخ که چه کيفی ميداد ولی بابای من دو طبقه نداشت. همان دوره ها بود که در گفتگوی بابام با آقا مهدی، با کلمه نماينده و سنديکا آشنا شدم. فهميدم که سنديکا يک جاييست که کارگران شرکت واحد در آنجا برای حق خودشان و زن و فرزندشان مبارزه ميکنند. آقا مهدی با آب و تاب از مبارزات صنفی خودش با پدرم صحبت ميکرد و من و امير و بقيه بروبچه ها با اعجاب و تحسين نگاهشان ميکرديم و يواشکی به حرفهاشان گوش ميداديم.
اما اين روزها زياد طول نکشيد. آقا مهدی به بيماری مهلک سرطان ريه دچار شده بود، بدون اينکه هرگز در عمرش يک نخ سيگار کشيده باشد. مش ننه مادر آقا مهدی از شاه عبدالعظيم به امام رضا و از امام رضا به هر امامزاده سر راه دخيل ميبست و نذر ميکرد. دکترها جوابش کرده بودند و کاری از دستشان برای آقا مهدی ساخته نبود. پدرم ميگفت، آقا مهدی از اين دود و آلودگی هوا مريض شد. مونس خانم همسر فداکار آقا مهدی ميگفت، سر ظهر تو چله تابستون سر ايستگاه يک پارچ آب يخ را سر ميکشيد، همين آب يخ مريضش کرد. واقعاً که سر ظهر تو چله تابستون کار کردن تو ميدان انقلاب يا امام حسين،آب يخ هم ميبرد.
خلاصه اينکه نه مداوای دکترها و نه دعاها و دخيلهای مش ننه کارساز نشد و آقا مهدی عمرش را داد به شما. اون موقع چند سال بزرگتر شده بودم و ديگر آرزو نداشتم که بابام ماشين دوطبقه داشته باشد. کم و بيش با وجود سن کم فهميده بودم که کار کردن در خيابانها و ميدانهای پر از دود تهران آقا مهدی را جوانمرگ کرد و حالا بهتر ميفهمم که هوای آلوده و پر از دوده و مونو اکسيد کربن و سرب، ريه های آقا مهدی را سنگين کرده بود. حالا بهتر ميفهمم که کارگران شرکت واحد،درست مثل اتوبوسها تنها يک شماره بيشتر نبودند و نيستند.
من آماری برای مبتلايان به انواع بيماريها بر آثر آلودگی هوا در شرکت واحد در دست ندارم ولی ميدانم که هوای آلوده با کسی شوخی ندارد. به خاطر آلودگی هوا، مدارس و دانشگاهها تعطيل ميشوند. برخی از مردم به خانه هايشان پناه ميبرند و برخی ديگربه ناچار از اين فضای آلوده عبور ميکنند تا به محل کار خود برسند. اما کسی به اين فکر نيست که اين هوای آلوده محل کار هزاران کارگر شرکت واحد نيز هست. تنفس ده دقيقه مونو اکسيد کربن ميتواند هر انسانی را مسموم کند. وقتی کسی به اين فکر نيست که راننده اتوبوس هم آدم است. وقتی کسی به فکر سلامت آقا مهدی نبود و کسی به فکر سلامت آقا مهدی ها نيست. روشن است که بايد آقا مهدی خودش چاره درد را بيابد و گويا برو بچه های شرکت واحد با فعال کردن مجدد سنديکای مستقل شرکت واحد، اين مسئله را خوب فهميده اند.



اضافه شده توسط سیامک فرید | ۰:۱۴ ۸۴/۱۰/۱۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر