English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


من جانور، جانور من / زنان ایران
[داستان] گفتی «باز راجع به همان پسره. اگر نه، پس خواستگارت. مطمئنم یکی از این دو تا.» خندیدم و گفتم «نه. ببین... تو فقط واکنش آنها را بگو. مامان و بابا را می‌گویم. اگر خودم را بکشم...» بدون ذره‌ای تردید گفتی «همه جا جار می‌زنند که عاشق پسره شده بود. نماز نمی‌خواند و دین و ایمان درستی هم نداشت. خب! خودش را کشت!»



اضافه شده توسط سعيد حاتمی | ۹:۵۱ ۸۴/۱۱/۱۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر