English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یاد یاران یاد باد!/وبلاگ خالواش
[خاطرات] یکی از خاطراتی که مجید تعریف کرد مربوط بود به حادثه شب دو شب قبل از کنکور دانشگاه. این دو برای امتحان به تهران اومدند... مجید میگه: اون وقت‌ها با هم رفتیم خونه یکی از فامیل‌های کیو که دانشجو بود و خودش برای کاری رفته و کلیدش رو به ما داده بود. ما بعداز اینکه وسائلمون رو گذاشتیم، رفتیم تو شهر و یه گشتی زدیم و غذایی خورده و آبجویی و ... بعدش که برگشتیم خونه، هرچه زور زدیم و کلیدها رو توی قفل مینداختیم، اونو باز نمیکرد. چندبار من و بعدش کیو امتحان کرد، نشد که نشد.


اضافه شده توسط سیامک فرید | ۰:۳۲ ۸۵/۱/۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر