English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دلتنگم .. دلتگم از این صیاد / تاریخ و جغرافیا
[خاطرات] پدر بزرگم بر جسد پسر کوچکش ایستاد و رو به قبله کرد و در حالی که می گریست تفنگش را شکست . از آن زمان به بعد شکارچیان "فریج" همه دست از شکار کشیدند و در آن دیار دیگر هیچ کس هیچ آهویی را نکشت


اضافه شده توسط فرهاد حیرانی | ۲۳:۳۴ ۸۶/۷/۳۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر