English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


مکاشفات و وحی‌های شبانه: بررسی یک رویا / وب نوشتی در باب هیچ چیز و همه چیز
[خاطرات] امروز حدودا قبل از ظهر بود که خواب دیشبم را به ناگاه به خاطر آوردم و آن هم هنگامی بود که شعری از دوران انقلاب بر سر زبانم افتاده بود و می‌خواندم “بگذرد این روزگار …، بار دگر روزگار چون شکر آید!”. البته در رابطه با این مفهوم روزگار شیرین و شکروار در اندیشه بودم که وجه تسمیه‌اش را پیدا کنم. متاسفانه نتوانستم.



اضافه شده توسط لرد کاوی | ۲۰:۵۰ ۸۷/۱۱/۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر