English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


قلب من برای آنجا می‌تپد/ بخش سوم
[سفرنامه] و روز به آغاز سفر/ هم‌چون موج
نوشته‌ی خزر فاطمی
برگردان مجمد افراسیابی

آه! چقدر امروز با جوش‌های صورت‌ام ور رفته‌ام. ماه سختی را پشت سر گذاشتم. هر باری که زیاد بخودم فشار می‌آورم، به خودم می‌گویم، اشکالی ندارد. در عوض ماه بعد، ترم بعد و یا سال آینده کار کمتری خواهم داشت.
اما نه، این‌چنین نیست. با گذشت زمان امواج بلند و بلندتر می‌شود. ماه گذشته، زمانی‌که در موسسه‌‌ی مردمی بیرکا گُرد (Birkagårdensfolkhögskola) جهت آموزش تهیه‌ی فیلم‌های مستند پذیرفته شدم، نمی‌دانم چرا در ابتدا فکر می‌کردم تا از شرکت در کلاس‌های درس آن منصرف شوم. خب، درست است که شرکت در کلاس‌ها کلی هزینه داشت اما می‌ارزید. کلی چیز یادگرفت‌ام و تجربه کسب کردم که امروز برایم ارزش بسیاری دارد. کار تمام وقت در موسسه‌یAbc-News أ، شرکت در کلاس‌های درس شبانه‌ که بلافاصله پس از اتمام کار روزانه‌ام آغاز می‌گشت کلی نیرو از من می‌گرفت. تازه زمانی که به خانه برمی‌گشتم باید فیلم‌هایی را که در روزهای تعطیل گرفته بودم، ویرایش می‌کردم. علاوه بر این‌ها کار تدریس دانش‌آموزان کلاس رقص‌ام هم بود که در روزهای یکشنبه انجام می‌شد.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۳۸ ۹۰/۹/۲۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر