English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


نمائی بزرگ ، ازروزنی کوچک
[نوشته‌های رضا ستار دشتی] شاید اگر ساکن تهران بودم، پس از روئیت «هِلال» ماتِ «محض رضای دوست»، جمله‌ی ناقصِ «مشکل م آنجا ست» ش را «آگراندیسمان» می‌کردم و برای بانی‌ش، این پیام را می‌فرستادم تا برای شما هم بخواند.
خالو، نُمره‌ی عوضی گرفتی، ئین جا دارالخلافه‌ی تهرونه و تا دل ت بخوات، نعمت فراوونه. مشکل ئین جا نیس، همون جا بگرد دمبال ش. ئین جا خیالت از بابت ما آسوده باشه خالو.
انواع مائده از خوردنی ــ گوشت «کروکُدیل و لاکپشت، ــ که تو «سولت هم نمی‌رسه» ــ، بگیر و ب‌یو تا برسی به قصابی و کبابی «رسالت» که کباب‌ش را مردم لای نان گرمِ سنگک، رو سر می‌بردن و با چه، به به و چه چه‌ی می‌روندن و بعدِ چند ماه، کاشف به عمل اومد که کباب‌های خوشمزه، ــ دور از جون تون ــ ازمحصولات خرای مردنی بوده. محض رضای دوست

نوشیدنی که دیگه نگو و نپُرس، از کشف «ذکریای رازی» و دست‌ساز «قاراپت ارمنی» ــ معروف به «عرق سگی» ــ بگیر تا «آبِ تُربت» و «پس آب» غسالخانه‌ی «بهشت زهرا» که به نیّت «آب معدنی»، مردم قُولُپ قولُپ قورت می‌دن.
پوشیدنی از هر «مارک» و «دیزاین» ی که بگی، مثه علفِ خرس سبز می‌شه. پشت وی‌ترین‌ها ریخته از بدلی‌هائی که روح «آرمانی» از شون خبر نداره، تا محصولات مرحوم «آغا جلال یک کلام» (راسّی یادت می‌ات، توکوچه‌ی «مهران» بود یا «برلن»
چند سالی هس که «برای سلامت جامعه»، سعی می‌کنن که شکارچیای «یراق» بسّه‌ی همیشه دس به کار، ــ از خبره تا نکرده کارــ مصدر «زَوَجَ» را صرف بُکنن و خریدارِ متاعِ «متعه»ی چند دقیقه ئی تا ۹۹ ساله باشن.
مصرف غیر شرعی هم ارزون تره وُ هم بیدرد سر‌تر ــ همو که شما می‌گین «خیابونی» و ما می‌گیم «زیر جُلکی» و بعضیا هم می‌گن «زیر پُلِ کی». خیر ببینن فرنگیا، که «اس‌ام اس» شون کار ساز‌تر از آجیلِ مشکل گشا شده و «ام‌ام اس» شون معجزه‌ی «جام جم» را از رونق انداخته. گذشت ئو زمونی که کسی تحکّم ش بُکُنه که «یا مونه ببَر به خونه تون یا بیو به خونه‌ی ما» او خودش تکلیفِ صدتا مثه مانِ روشن می‌کنه.
راسّی می‌گُما! ئی راسّه که می‌گن تو سوئد، مشتری مجازات می‌شه نه فروشنده‌ی جنس؟ اگه راس باشه معلوم ُم می‌شه که چرا وختی «اسی» و «غُلو»، از ئون‌جا می‌ان؛ فقط همو روزی که می‌شینن می‌بینیمِ شون و نصفه شوی که می‌خوان بپرن.
مالیدنی ــ گلاب به روتون ـــ از واجبی علیهِ رحمه، بگیر؛ تا گرون‌ترین کِرِم‌های پاریسی که مثه پشکل همه جا پخش و پلان.
چاپیدنی که دیگه هرچی بگُم، کم گفتُم، از «بیت المال»، تا نان بچه‌های حمّال؛ دیگه خودت حساب شه بُکن.
دیگه از کجاش بُگُم؟ «آزادی»؟ ئو که فراوونِ فراوونه، مردم فِرت و فِرت دودش می‌کُنن و می‌فرسّن آسمون و مدرسه‌ها که سهله دانشگاه‌ها و ادارات هم تعطیل می‌شن.
«احترام به حقوق دیگر، شهروندان»؟، ئو که خودت می‌دونی، همو سالی که «احترام المّلِه» از راه «پطرز بورق» خودش را به پاریس رسوند؛ تُخم‌ش وَراُفتاد.
«صداقت» هم که مستحضری، ــ اصلا خودت ازنزدیک شاهد بودی ــ که لای کفن «مش صادق» پیچوندن‌ش و توی صحن «شابدلعظیم» چالِ‌ش کردن.
بازَ م بُگُم؟ نه که نمی‌گُم، می‌ترسُم زیادی‌ت بشه و «فیلت یادِ هندُّسون» بُکنه، بیای و اگه جاشونِ تنگ نکنی، نون شونِ؛ پاره آجُر می‌کنی.

می‌گن زمانای قدیم یه روز ۳ تا پسر بچه می‌رن پیش ملا نصرالدین می‌گن ما ۱۰ تا گردو داریم می‌شه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی؟
ملا می‌گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی؟
بچه‌ها می‌گن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن.
ملا ۸ تا گردو می‌ده به اولی ۲ تا می‌ده به دومی دو پس گردنی محکم هم می‌زنه یه سومی
بچه‌ها شاکی می‌شن می‌گن این چه عدالتیه ملا؟
ملا می‌گه خدا هم نعمتاشو بین بنده هاش همینجوری تقسیم کرده

اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۳:۰۰ ۹۱/۱۱/۲۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر