English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


من و وب لاگ‌هايی که می‌خوانم (۱) / وبلاگ ف.م.سخن
[فرهنگ و هنر] نمی‌دانم وقتی در مقابل يک نقاشی امپرسيونيستی يا آبستره قرار می‌گيريد در آن دنبال چه چيز می‌گرديد. من، در وهله‌ی اول، خودم را به حسی که آن نقاشی در من ايجاد می‌ کند می‌سپارم. نه می‌خواهم چيزی در درون آن کشف کنم؛ نه به رابطه‌ی رنگ‌ها کار دارم؛ نه به شکل‌ها و حجم‌ها و ترکيب آن‌ها با يکديگر توجه می‌کنم، نه به قصد و هدف نقاش اهميت می‌دهم.

نمي دانم وقتي در مقابل يک نقاشي امپرسيونيستي يا آبستره قرار مي گيريد در آن دنبال چه چيز مي گرديد. من، در وهله ي اول، خودم را به حسي که آن نقاشي در من ايجاد مي کند مي سپارم. نه مي خواهم چيزي در درون آن کشف کنم؛ نه به رابطه ي رنگ ها کار دارم؛ نه به شکل ها و حجم ها و ترکيب آن ها با يکديگر توجه مي کنم، نه به قصد و هدف نقاش اهميت مي دهم. خودم را مي سپارم به "کل"ِ اثر و منتظر مي شوم ببينم مرا به کجا مي برد. مثل دريا؛ مثل جنگل؛ مثل رويا. حالتي که در مقابل يک اثر واحد در من به وجود مي آيد البته هميشه يک سان نيست. پس همه چيز در خود اثر نيست؛ درون من هم بخشي از آن اثر را مي سازد...

آمدم بحث "وب لاگ ها و زبان فارسي" را دنبال کنم، ديدم بهتر است به جاي قال، کمي به حال بپردازم. وقتي از سياست خسته مي شوم، پناهگاه من ادبيات و هنر مي شود. مي روم در کنج يک داستان يا موسيقي يا نقاشي يا فيلم پناه مي گيرم. بعضي وقت ها در همان پناهگاه، جنگي در مي گيرد و از آنجا هم رانده مي شوم. از بهشت به زمين ِ خدا مي افتم. مثل زماني که فيلم "دَه" کيارستمي را ديدم. از پس لرزه هاي آن هنوز بعد از چند ماه خلاص نشده ام. صحنه هاي آن گاه و بيگاه به من هجوم مي آورد و آرامش را از من مي گيرد. يا فيلم هاي شيرين نشاط که به طور اتفاقي در يکي از موزه هاي خارج از کشور ديدم و انگار صحنه هاي آن را با چکش و تيشه در مغزم حک کرده اند. هنوز در تاريکي اتاق ِ پخش، چشم از پرده ي راست به پرده ي چپ مي برم و سرم را از اين صحنه به آن صحنه مي گردانم. يا فيلم "يو اس اس چارلستون"، از منشائي ديگر و فرهنگي ديگر و نوعي ديگر. از ياس به اميد و از اميد به ياس و ديدن چهره ي سياستمداران خودمان که اصرار دارند به اين تکنولوژي ويرانگر دست بيابند و چنين روزگاري را براي بشريت رقم بزنند. فيلمي که خواب از چشم آدم مي ربايد و قدرت عشق را به تصوير مي کشد...

اينجا نمي خواهم راجع به فيلم صحبت کنم و اگر مثال زدم براي رسيدن به مسئله ي تاثير اوليه ي وب لاگ ها بر خودم بود. هميشه از محتوا حرف زده ام و از متن. اين بار مي خواهم از تاثير "کل" يک وب لاگ بر خودم حرف بزنم. تاثيري که به کلمه و جمله و محتوا کار ندارد. حالتي که با باز شدن صفحه و آشکار شدن عنوان و رنگ و قالب به من دست مي دهد. حالتي که به دنبال آن بر روي لينک هايي کليک مي کنم و مثل يک جستجوگر با پاي خودم به دنبال آن مي روم. براي من هر وب لاگي مثل يک تابلوي نقاشي است و اينترنت موزه اي است که اين نقاشي ها را در آن مي يابم و به تماشا مي نشينم. گاه به غرفه ي هنر مدرن سر مي زنم. گاه که دچار نوستالژي مي شوم به غرفه ي نقاشان سنتي. گاه به غرفه ي هنرمندان مذهبي مي روم، گاه به غرفه ي آتئيست ها و آنارشيست ها. گاه به اتود و اسکيز ِ تازه کاران نگاه مي کنم و گاه به خطوط محکم و پخته ي حرفه اي ها...

در اين نوشته که احتمالا دو سه شماره خواهد بود، حسي را که از باز کردن بعضي از اين وب لاگ ها به من دست مي دهد، به طور خلاصه تشريح مي کنم. اين ها، همه ي وب لاگ هايي نيست که به آن ها سر مي زنم و ممکن است برخي به خاطر کم حواسي از قلم بيفتد، و اينها همه ي چيزي نيست که از اين وب لاگ ها به دست مي آورم، بلکه حس "اوليه"اي است که با ديدن آن ها به من دست مي دهد. حس هاي بعدي البته با خواندن يا ديدن يا گوش دادن محتواي وب لاگ سراغ من مي آيد که اينجا با آن کاري ندارم. اگر وب لاگي از قلم افتاد به همين دلايل است. من بدون نگاه کردن به ليست هاي بلاگ رولينگ نام هر وب لاگي را که به ذهنم آمد نوشتم و هيچ ترتيب خاصي در ذکر اسامي رعايت نکردم.

-نيک آهنگ
انرژي بي پايان و طنز ِ تر و تازه. سرعت در انتقال دانسته ها. بي خوابي. خلاقيت و ابداع. لذت از وصل کردن فکر خود به ديگران. انتقاد تيز. خيلي تيز. صداقت مطلق. صراحت مطلق. دارويي فوق العاده شيرين و دوست داشتني در پوسته اي به شدت تلخ (بر خلاف داروهاي سنتي!)

-فانوس
نوري که با رنگ زرد بالا آمد و يواش يواش آبي شد. رنگ زرد، هر چند با دود، اما اصيل تر و طبيعي تر بود. رنگ آبي، هر چند تميز و بدون دود اما کتابي تر و تصنعي تر.

-کتابلاگ
کتاب، کتاب، کتاب، باز هم کتاب. ادبيات معاصر. بازتاب زيباي آن چه در عرصه ي قلم مي گذرد در ذهن جوان ايراني. جدي، دقيق، با پرنسيپ.

-نياک
نشستن روي صندلي دانشگاه در وب لاگ. جرقه هاي پي در پي براي روشن کردن آتش بزرگ.

-سيبيل طلا
تند. بي پروا. بيرون کشيدن فکرهايي که خودشان را با هزار مصيبت و حيله گري در پيچ پيچ لايه هاي خاکستري مغز پنهان کرده اند. کتک زدن آن ها و پرت کردن شان به روي زبان و نمايشگر. نوشتن حرف هايي که تا نوک انگشت آدم مي آيد ولي از آن به بعدش را جرئت ادامه ي راه نيست.

-سرزمين رويايي
آن قسمت از زندگي که نمي خواهيم ببينيم و براي اين که ناراحت نشويم چشم بر آن مي بنديم. احساسات لطيف تا سر حد رويا. حس گرمي اشک به خاطر رنج هاي بشري. مهماندار ِ نجيب بچه هاي فقر.

-پارسانوشت
نگراني از دو دقيقه بعد. ول کردن شاخه، چسبيدن به ريشه. جوش آوردن و رفتن. آرام شدن و برگشتن. منطق، منطق، باز هم منطق. مشاهده ي رنج ِ دائم صاحب وب لاگ به خاطر همين منطق. تيز کردن دائم سلاح ِ طنز.

-زيتون
نيروي پايان ناپذير زندگي. زندگي با تمام خوب و بدش و زشت و زيبايش. اميد بخش. شادي بخش. تپه هاي کرج، پيتزا، چلوکباب، تحصن در مقابل اوين، کوه پيمايي و "سر اومد زمستون" و در يک کلمه زندگي. زندگي با تمام پيچيدگي ها و سادگي هايش. زندگي با تمام بالا و پايين هايش. لبخند، و البته شادي ِ ديرياب.

-پيام ايرانيان
جواني از دست رفته. پختگي. غم ِ محبوس. دقت در بيان فکر. دقت در انتخاب اجزاي نوشته و سوهان زدن آن تا سر حد شفافيت. در جست و جوي راه: راه بيرون رفتن از بن بستي که همه ي ما در آن گير کرده ايم. راهي درست با مقصد معلوم. راهي براي همه ي ايرانيان.

-هاله ي سرزمين آفتاب
کلمه به رنگ آفتاب. گرمابخش خانواده. عشق در چهارديواري خانه. غليان احساس دوستي، مهر، و گاه سرخوردگي. سرخوردگي از بدي ها و تندخويي ها. حاضر در تمام صحنه هاي اعتراض مجازي به ظلم. طرفداري بي قيد و شرط از مظلوم.

-بالش نرم گيلاس
از تهران تا سواحل استراليا. رنگ گيلاس. زندگي از خانه و محل کار تا پيچ هاي ذهن و درون. تقسيم عادلانه ي خود ميان من و جامعه.

-علي قديمي
رک، صريح، بي پروا. بيرون ريختن احساس به هر بها. کوبيدن به صورت طرف، با لبخند و طنز. متخصص به کار بردن افکار منفي در اشکال مثبت. استاد پنهان کردن احساسات لطيف در ميان قطعات سخت ماشين و مسافرت هاي بي پايان.

-کارنه
انضباط. مسئوليت. کار تميز.

-فل سفه
معلم ِ بي تعارف. خوب، خوب؛ بد، بد. استاد، استاد؛ شاگرد، شاگرد. تعريف، توضيح، تشريح. دقت سقراط وار. خودنمايي قلمي موقوف والا...

-عبدالقادر بلوچ
صداي گرم و اميدبخش. طنز ِ تلخ. خنده با چشم گريان. گريه با لب خندان. تلاش براي شناساندن استعدادهاي جوان.

-مرد رمانتيک با کلنگ
همان عنوان وب لاگ: يک مرد رمانتيک، با يک کلنگ بر دوش که به جاي نيشتر، براي باز کردن سر دمل ها به کار مي برد.

-مهدي جامي
مردي سرگردان ميان سمرقند و لندن. عشق و دقت. آزادي شرقي و اسارت غربي. آزادي غربي و اسارت شرقي. در حال نوسان دايم ميان دو دنياي پر تضاد.

-يوگيني
سر زدن به يک پارک کوچک و خلوت به هنگام وب گردي، و مواجه شدن دائم با در بسته ي آن.

-آقاي الپر!
جواني و شور. انرژي کار سياسي. سيماي سياست ِ ايران در نيمه دوم دهه ي هفتاد. تصوير اصلاح طلبان در روزنامه هاي جامعه و عصر آزادگان و مشارکت و خرداد. نمونه ي عالي از تلفيق آزادي فکر و قيد هاي مذهبي.

-مجيد زهري
هوشيار نگه داشتن خواننده با به کار بردن "مغزه" ي کلمات. مته ي حفاري براي رسيدن به عمق مفهوم با کمترين کلمه.

-مرحوم وحيد پوراستاد!
روزنامه در وب لاگ و وب لاگ در روزنامه. معني دقيق ِ روزنامه نگاري در وب، و وب در روزنامه نگاري.

-عباس معروفي
شعر، شعر، شعر زيبا. داستان، داستان، داستان زيبا. نارنجي. نارنجي دوران کودکي. بوي خوب مداد رنگي. پختگي در ايام ميان سالي. ادبيات، ستايش شادي و........ نفرت. نفرتي که صاحبش سعي در ساکت نگه داشتن آن دارد و ساکت نمي ماند. خاموش کردن بلندگوهاي کامپيوتر.

-بيلي و من
صداقت اروپايي در ذهن شرقي. تنهايي، عشق، موسيقي و گاه انفجار خشم. اهميت سگ در تلطيف زندگي انسان.

-خوابگرد
فنر بسته ي کلمات: به محض رهايي آتشفشان جملات در اشکال زيبا و رنگارنگ. البته سوزان. البته راهگشا. و البته ويرانگر: ويرانگر کژي ها از نيم فاصله هاي تايپي تا تمام فاصله هاي سياسي و اجتماعي و ادبي.

-حسين درخشان
جهان گرد عالم اينترنت با يک کوله پشتي و يک گرم کن آدي داس سبز و يک جفت صندل و البته يک لپ تاپ. سر کردن در هر سوراخي از تونس تا امان و از لندن تا نيويورک. کنجکاو، نوگرا، بي خيال در ظاهر؛ در باطن اما به شدت مقيد به اصول طراحي شده توسط خود.

ادامه دارد...

اضافه شده توسط west | ۲۲:۴۹ ۸۴/۹/۱۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر