English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


حيف که نشد ... / وبلاگ ناز خاتون
[خاطرات] گفتم دارم قدم می زنم که یه کم هوا بخورم. متعجب گفت که بابا نازخاتون اینجا پاریس نیست ها. اینجا تهرانه. زود برگرد خونه. بهش خندیدم گفتم: برو بابا . چراغ مغازه ها روشنه و یه عالمه آدم تو خیابونه هنوز داشتیم حرف می زدیم که دیدم یه سری پسر مثلا امروزی سر خیابون هی دارند اشاره می کنند: خوشگله! مشروب پشروب داریم ها بیا بالا بریم صفا کنیم.


اضافه شده توسط نرگس | ۱۰:۰۰ ۸۵/۱/۳۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر