English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


شرح‌ ماجرا از زبان‌ جسدی که پس‌ از ۴۵ دقيقه‌ زنده‌ شد / وبلاگ آزاد
[حوادث] احساس‌ خستگی‌ مفرط می‌كردم‌، حسيی شبيه‌ به‌زجر، مدت‌ زيادی‌ طول‌ نكشيد تا تبديل‌ به‌ يك‌حس‌ عميق‌ لذت‌ بخش‌ شد... دلم‌ غش‌ می‌رفت‌! یک‌ خوشی‌ بسيار دلپذير... در فضا رها شدم‌. دراتاق‌ پرستاران‌ را ديدم‌ كه‌ روی‌ كسی‌ خم‌ شده‌اندو در حال‌ ماساژ قلبی‌،... هستند.


اضافه شده توسط نرگس | ۱۳:۱۵ ۸۵/۲/۳۱



نرگس خانوم عزیز این چرا باز نمی شه پس؟ ما که نتونستیم بخونیم!!
توسط پایور در تاریخ ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۵ ۰۳:۱۹ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر