English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


جوابیه «ابراهیم نبوی» به «داریوش سجادی» / دوم دات کام
[نگاه] مشکل این است که شخص احمدی نژاد خودش طنز و کاریکاتور است. من او را مسخره نمی‌کنم، او خودش مسخره هست.

شانزده توضیح درباره داریوش سجادی
یا... چگونه فکر کنیم روزنامه نگار هستیم و امیدوار باشیم بقیه این نکته را بپذیرند.

به عنوان مقدمه
من به دلیل نوع انتخاب و قدرت ژورنالیستی وب سایت انتخاب، همیشه این وب سایت را می خوانم و تقریبا می توانم بگویم که انتخاب اولین منبع دریافت اطلاعات من از مسائل ایران و جهان است. مصاحبه آقای داریوش سجادی با این وب سایت که بخشی از آن در مورد کارهای طنز من بود، مرا برآن داشت که برخلاف اصول کاری خودم، توضیحاتی در این مورد بنویسم و دوست دارم که انتخاب لطف کند و این نوشته را در وب سایت مذکور منتشر کند. طبیعتا انتظار ندارم این اتفاق قطعا رخ دهد، اما دوست دارم چنین شود. می دانم که انتخاب هم محدودیت هایی دارد که ممکن است نتواند نوشته مرا منتشر کند.

در مقدمه این نوشته آمده است: « داریوش سجادی روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل سیاسی که دبیر سیاسی تلویزیون هما نیز بود.....»

توضیح اول: من در خارج از ایران بارها و بارها با افرادی روبرو شدم که مدعی بودند نویسنده روزنامه «جامعه» و « توس» بودند. بی اغراق می توانم بگویم که تعداد این افراد که من با آنها برخورد داشتم به 60 تا 70 نفر می رسید. همیشه مشکل من این بود که اصلا دفتر روزنامه جامعه در میدان جوانان گنجایش حضور فیزیکی 60 نفر را نداشت که به همین تعداد،روزنامه نگار مهاجر از همین روزنامه به فرنگ آمده باشند. من معمولا از این دوستان سووال می کردم که شما چه زمانی به روزنامه می آمدید که بقیه شما را نمی دیدم؟ ( البته من به این دلیل به خودم جرات می دادم که از این افراد سووال کنم که در مورد خودم مطمئن بودم که من در روزنامه جامعه و توس هر روز کار می کردم، یا طنز روزانه می نوشتم یا مصاحبه می کردم.) معمولا در پاسخ به این سووال، روزنامه نگاران مهاجر مقیم فرنگ می گفتند که صبح ها در روزنامه کار می کردند و قبل از اینکه اعضای تحریریه بیایند از دفتر می رفتند.

داستان آقای سجادی هم چنین ماجرایی است. البته به نظر من در میان مردمی که در ایران تحت فشار بودند و وقتی به فرنگ می آمدند دنبال کار می گشتند، هیچ اشکالی ندارد که کسی یک دروغ هم بگوید که وقتی در ایران بود، روزنامه نگار بود، اما بهتر است روی این موضوع در ملاء عام زیاد اصرار نکند. داریوش سجادی، قبل از سفر به آمریکا جز چند مقاله که علیه روشنفکران و نیروهای منتقد حکومت در نشریات راست دولتی نوشته بود، حتی ده دقیقه هم سابقه مطبوعاتی حرفه ای و نویسندگی نداشت. متاسفانه مثل بسیاری از افراد که پس از سالها که با پرروئی خودشان را نویسنده سابقه دار می دانند و این نکته را تکرار می کنند، بالاخره در اثر تکرار دیگران می پذیرند که گویا این آدم قبلا نویسنده بوده است.

سجادی پس از سفر به آمریکا نویسندگی را شروع کرد و مقالاتی علیه اصلاح طلبان، روزنامه نگاران دوم خردادی و سایر نیروهای فعال سیاسی داخل کشور نوشت. بعد از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد نیز موضع خود را علیه اصلاحات و نیروهای منتقد سیاسی ادامه داد. براساس این موارد، معتقدم این نکته که ایشان قبل از سفر به آمریکا روزنامه نگار بود، حرف درستی نیست.

توضیح دوم: اینکه داریوش سجادی دبیر سیاسی تلویزیون هما بود نیز نادرست است. چون تلویزیون هما چیزی غیر از داریوش سجادی نبود. می توان چنین گفت که داریوش سجادی تلویزیون هما بود، اعم از دبیر سیاسی، مدیر عامل، مجری، نویسنده و غیره.

توضیح سوم: دو سال قبل که من از ایران بیرون آمدم و به قول آقای سجادی « تلخند» این حقیر سراپا تقصیر به « لودگی» تبدیل شد، من در مقاله ای اعلام کردم که ما باید یک تلویزیون حرفه ای راه بیندازیم، در همان زمان آقای سجادی از این نویسنده « لوده» بوسیله یک نامه اینترنتی دعوت کرد که با تلویزیونی که ایشان می خواهد راه بیندازد، همکاری کنم. و این دعوت درست در زمانی بود که بنا به گفته ایشان من نویسنده لوده ای شده بودم.

یک ماه قبل هم یکی از دوستان در کانادا به من پیشنهاد کرد که چون تلویزیون هما در دوره آقای سجادی نتوانست تلویزیون موفقی شود، من بروم و در این تلویزیون کار کنم. من هم به ایشان گفتم که چون نمی خواهم کار غیر حرفه ای کنم و از طرفی تلویزیون هما چنان ضایع شده است که حتی از من هم کاری برای موفق شدن آن ساخته نیست، عذرخواهی کردم. و قرار شد بیشتر در این مورد فکر کنم.

در مصاحبه وب سایت انتخاب با آقای سجادی، ایشان با اشاره به نوشته های برخی روزنامه نگاران ایرانی مقیم خارج از کشور گفته است: « این آقايان که حنجره خود را برای رعايت شان آقای خاتمی پاره می کردند حال با سخيف ترين ادبيات احمدی نژاد را مخاطب خود قرار داده اند. و اين اصول فروشی است. حجم این اهانت ها به آقای احمدی نژاد بشدت بيشتر و سخيف تر از اهانت هائی است که به آقای خاتمی می شد و می شود.»

توضیح چهارم: علت احترامی که ما به آقای خاتمی می گذاشتیم و هنوز هم می گذاریم و بعدا هم خواهیم گذاشت، در شخصیت آقای خاتمی و رفتار سیاسی ایشان بود. از سوی دیگر آقای خاتمی شان ریاست جمهوری را حفظ می کردند. اگر من آقای احمدی نژاد را در طنزهایم مورد سخیف ترین اهانت ها قرار می دهم( که چنین نیست) بخاطر این است که وجود احمدی نژاد اهانتی به شان ریاست جمهوری است. من بارها گفته ام که طنزهای من در مورد احمدی نژاد عمدتا توضیح و بیان کارهایی است که وی انجام داده است، مشکل این است که شخص احمدی نژاد خودش طنز و کاریکاتور است. من او را مسخره نمی کنم، او خودش مسخره هست. و من دلیلی نمی بینم که از کسی که با رفتارش به حیثیت یک کشور و یک ملت اهانت می کند، دفاع کنم. ضمنا من مشکل مالی هم ندارم، به اسرائیل هم سفر نکردم، تلویزیونم هم تعطیل نشده است، به همین دلیل مجبور نیستم برخلاف حقیقت چیزی را در مورد احمدی نژاد بگویم. هر چه در مورد این موجود گفته ام، هم شان او و حاصل رفتار و کردار اوست.

آقای سجادی گفته است: « بگذارید با یک خاطره پاسخ شما را بدهم. بيآد دارم وقتی دوست و همکار گرامی جناب ماشالله شمس الواعظین سردبیر ماه نامه کیان و روزنامه های جامعه توس و نشاط در بهار اصلاحات بنا به دلایلی به دادگاه فرا خوانده شده بود من در آن موقع در بوستون آمریکا بودم که طی تماسی تلفنی با ايشان پیگیر پرونده مزبور شدم.»

توضیح پنجم: آقای شمس الواعظین یک روزنامه نگار حرفه ای است و هرگز همکار آقای سجادی نبوده است. برای توضیح بیشتر به موضوعی که در مورد خودم پیش آمد اشاره می کنم. آقای سجادی زمانی نوشت که ایشان( شخص آقای سجادی) در دفتر روزنامه همشهری با من( شخص سید ابراهیم نبوی) ملاقاتی کرد و در همان ملاقات فهمید که من موجودی بیمایه و خودخواه هستم. در حالی که اصلا من چنین ملاقاتی را به یاد ندارم و چنین موجودی را یک بار هم ندیده ام و این ادعا نادرست است. آقای سجادی در ادامه همین توهمات خودش در مورد اکبر گنجی هم گفته است: « در مورد جناب آقای گنجی دوست و همکار معزز من که با ایشان توفیق همکاری در هفته نامه وزین راه نو را نیز داشتم....» این ادعا نیز نادرست است، اصلا اکبر گنجی هیچ سابقه همکاری با سجادی ندارد. و اصلا سجادی در داخل ایران در نشریات اصلاح طلب یا نشریات حرفه ای کار نکرده است. گمان می کنم ایشان مدتی در زمانی که در آمریکا بود برای یک نشریه دست ششم به نام « مبین» مقاله می فرستاد که به عنوان مقاله وارده یا نوشته خوانندگان چاپ می شد.

آقای سجادی در توصیف نویسندگان مهاجر ایرانی می گوید: « این دوستان وقتی به خارج پای می گذارند تا مقطعی ستاره اقبالشان می درخشد و مورد توجه کانونها و محافل سیاسی مخالف جمهوری اسلامی قرار می گیرند و وقتی خوب آلوده شده و بقولی تاریخ مصرف آنان به سر آمد خیلی راحت و کم هزینه نيز حذف و فراموش می شوند.»

توضیح ششم: این نکته در مورد برخی نویسندگان درست است و من فکر می کنم آقای سجادی در اینجا تصادفا حقیقت را گفته اند، اما این قاعده ای کلی م غیر قابل اثبات است، مثلا در مورد نویسنده ای که هنوز تاریخ مصرفش تمام نشده و حذف نشده، چه حکمی باید صادر کرد؟ آیا باید بگوئیم که بعدا چنین خواهد شد؟ اگر چنین نشد چه اتفاقی می افتد؟ ضمن اینکه در مورد بخش اعظم نویسندگان حرفه ای کشور( نه کسانی مثل آقای سجادی که دوست داشت روزنامه نگار باشد) این اتفاق نیفتاده است. مثلا مسعود بهنود و نیک آهنگ کوثر و نوشابه امیری و ابراهیم نبوی نه مورد توجه محافل سیاسی خارج از کشور قرار گرفتند و نه با آنان کار کردند. آنان به کار حرفه ای خود ادامه دادند.

آقای سجادی گفته است: « اما شاید بتوان به جرات گفت که بنده تنها کسی بودم که در اوج مسائل اکبر گنجی(در ماجرای اعتصاب غذا در خارج از کشور) این جسارت را به خود دادم تا در آن فضای عاطفی، اکبر گنجی را به تعبیر خودش بی رحمانه نقد کنم و معترض مواضع و عملکردهای سیاسی اش اعم از اعتصاب غذا و امثالهم شوم.(اشاره به دو مقاله اکبر تو می ترسی و ماهيان تشنه)»

توضیح هفتم: مقاله « اکبر تو می ترسی» در زمانی که اعتصاب غذا در خارج از کشور انجام گرفت، نوشته نشد، بلکه در زمانی نوشته شد که گنجی در زندان اوین در حال اعتصاب غذا بود و به حال مرگ افتاده بود. من سووال می کنم: برخورد بیرحمانه با کسی که زندانی است و در حال مرگ است و امکان جواب دادن به کسی را ندارد، چه جرات و شهامتی می خواهد که آقای سجادی از آن به عنوان یک عمل شجاعانه ذکر می کند؟ اگر چنین کاری شجاعت است، عمل آقای مرتضوی که دستور داد پدر گنجی را در زندان در بیاورند که شجاعانه تر است. اگر لگد زدن به کسی که در اثر تصادف به زمین افتاده و دارد می میرد عمل شجاعانه ای است، پس عمل ناجوانمردانه چیست؟

آقای سجادی در مورد این نویسنده گفته است: « در مورد جناب آقای نبوی نيز باید بر همين مواضع تاکيد کنم. حدود 4-5 سال پیش نیز این موضوع را گفته بودم و بار دیگر نیز از این فرصت بهره می برم و می گویم: من برای قلم آقای ابراهیم نبوی تا مقطعی ارزش قائل بودم، اما متأسفانه ایشان هم پس از خروج از کشور در واقع تن زده و آلوده چنین فضائی شد و آن طنز وزین گل آقائی که عنصر تلخند را در تاريخ مطبوعات فکاهی کشور ثبت کرده بود، توسط آقای نبوی تبدیل به لودگی شد.»

توضیح هشتم: من طنزنویس بدبختانه مرغ عروسی و عزا هستم. تا زمانی که موضع سیاسی من در جهت مواضع هر کسی باشد، می شوم طنزنویس عمیق که با نوشته هایش تفکر برمی انگیزد، اگر مخالف مواضع کسی باشم، می شوم طنزنویس لوده ای که برای خنداندن مردم هر کاری می کند. زمانی که در ایران بودم و به قول آقای سجادی تلخند می نوشتم، توسط کیهان و یالثارات الحسین و برخی از نیروهای تندرو اپوزیسیون خارج از کشور متهم به لودگی می شدم. از وقتی هم که به فرنگ آمدم توسط کیهان، حزب کمونیست کارگری، مجاهدین خلق و داریوش سجادی متهم به لودگی شده ام.

توضیح نهم: آقای داریوش سجادی هرگز نگفته است که نوشته های طنز من باارزش بوده است، زمانی که در ایران بودم که به من گفته می شد که تندروی می کنم و نشانه های طنز وزین گل آقایی در آثار من نیست، زمانی هم که به فرنگ آمدم، شده ام طنزنویس لوده. اینکه آقای سجادی می گوید که زمانی من طنزنویس خوبی بودم، فقط به این دلیل است که نمی تواند تمام گذشته مرا نادیده بگیرد، در حالی که زمانی که ما در روزنامه های دوم خردادی به قول ایشان تلخند می نوشتیم، ایشان موضع سیاسی شان مخالف جریان اصلاحات بود و در همان زمان هم چنین اعتقادی نداشت.

توضیح دهم: این نکته را فقط از این رو می گویم که می خواهم چهره کیومرث صابری با دفاع آدمهایی مثل سجادی آلوده نشود، وگرنه هرگز جای گفتن نداشت. آخرین اظهار نظر شخص صابری هم یک سال قبل از مرگش در ملاقاتی که با هم داشتیم این بود که « وقتی تو طنز روزنامه ای را شروع کردی، طنز من را پشت سر گذاشتی.» این نظر شخص گل آقا بود. گل آقایی که در پنج شش سال آخر فعالیتش همیشه از سوی کسانی مانند داریوش سجادی در ایران احساس وحشت می کرد و هرگز در موضع مشترکی با آنها قرار نداشت.

سجادی در مصاحبه با انتخاب گفته است:« حالا متأسفانه باید عرض کنم که ابراهیم نبوی ای که زمانی قلمش تحت تأثیر عنصر تلخند تأثیر بسزائی در جامعه داشت، اکنون برای بقاء در این ساختار سياسی ـ رسانه ای خارج از کشور تن به هر لودگی داده و اخيراً و متاسفانه چيزی نمانده بود تا در مقابل دوربين تلويزيون دولتی آمريکا VOA چند پشتک هم برای خوشايند ميزبانانش بزند.»

توضیح یازدهم: من یک سال با تلویزیون صدای آمریکا کار کردم، متاسفانه نتوانستم به این همکاری ادامه دهم، دلایلی دارم که اگر برطرف شود به این همکاری ادامه خواهم داد. برنامه های آن دوره را هم دوست دارم. در کنار این کار، با تلویزیون انگلیسی بی بی سی و تلویزیون آلمانی دویچه وله هم کار کردم. همانطور که با تلویزیون دولتی ایران هم سالها کار کردم و در هر جایی که بودم حرف خودم را زدم. و باز هم چنین خواهم کرد. من یک حرفه ای روزنامه نگاری و کار تلویزیونی ام و در هر رسانه ای که فرصت کار پیدا کنم کار می کنم. از طرفی مطمئنم که هر سه رسانه ای که با آنها کار کردم، از نظر مخاطبان تلویزیونی ایران حرفه ای تر و درست تر و محبوب تر از شبکه رادیویی هما بوده است. از سوی دیگر من در هر رسانه ای که کار کردم بر مخاطبان آن رسانه افزوده شده و برنامه من همیشه جزو پرمخاطب ترین برنامه های رسانه ای بود که در آن کار می کردم. من هرگز برای بقاء به این رسانه ها نیاز نداشتم، بلکه این رسانه ها برای افزایش مخاطب شان به کار افرادی مانند من نیاز داشته و دارند.

آقای سجادی در مصاحبه خود گفته است: « قلباً مايل به غلط بودن اين داوری بودم اما متاسفانه تجربه نشان داد آن داوری، داوری ناصوابی نبود و پديده هائی امثال داور! خود تائيدی مجدد بر صحت آن ادعای پيشين است.»

توضیح دوازدهم: اسم کوچک و خودمانی و خانوادگی من داور است و بازی آقای سجادی با کلمه داور نشان می دهد که من و ایشان اینقدر با هم روابط خوب و همکاری های دیرینه ای داریم که ایشان حتی می داند که اسم من داور است. ایشان حتی می داند که دوستان شمس الواعظین او را محمود خطاب می کنند. ایشان یک بار هم از جلوی دفتر روزنامه همشهری عبور کرده و یک بار هم زنگ در روزنامه اطلاعات را زده و فرار کرده و با محمود جون( دعایی) شوخی کرده است.

آقای سجادی همچنین در مورد دیدگاه این نویسنده در مورد خودش گفته است: « در نهایت کل حرف ایشان به گونه ای متلک وار مبنی بر اين بود که داريوش سجادی عددی نيست که ارزش پاسخگوئی داشته باشد.»

توضیح سیزدهم: البته این قضاوت آقای سجادی درست نیست، چون من در گذشته به آدمهایی بی ارزش تر از آقای سجادی هم پاسخ داده ام، مساله فقط وقت من است که واقعا وقت نمی کنم به گفته های هر آدمی پاسخ بدهم و باور کنید که امروز هم اگر وب سایت روزآنلاین امروز دائر بود، هرگز وقتم را تا این حد تلف نمی کردم.

سجادی در مصاحبه با انتخاب گفته است: « بنده به عنوان یک روزنامه نگار بعد از سالها فعالیت ژورنالیستی به هر حال خود را تعریف کرده و به هرحال برای برو بچه های روزنامه نگار داریوش سجادی از حیث جهت گیری و موضع سیاسی اش ناشناخته نيست.»

توضیح چهاردهم: چنانکه گفتم این موضوع که داریوش سجادی سابقه روزنامه نگاری حرفه ای دارد، صحت ندارد و طبعا کسی که سابقه روزنامه نگاری حرفه ای ندارد، نمی تواند سالها سابقه فعالیت ژورنالیستی داشته باشد. من از ایشان درخواست می کنم که فقط یک بار بگویند که وقتی در ایران زندگی می کردند چه سابقه روزنامه نگاری حرفه ای داشته و کارشان چه بود؟

توضیح پانزدهم: با توجه به توضیح چهاردهم، کسی که سابقه روزنامه نگاری ندارد، طبیعتا بروبچه های روزنامه نگار هم نمی توانند همکارش باشند، از آقای سجادی درخواست می کنم نام پنج همکارروزنامه نگار( معروف به بروبچه های روزنامه نگار) را که با ایشان همکار بودند، ببرند.

آقای سجادی گفته است: « این را بدین دلیل گفتم که تفهيم کنم با هیچ سریشی بنده و امثال بنده را نمی توان به محافظه کاران منتسب کرد.»

توضیح شانزدهم: من فکر می کنم همین یک مصاحبه با وب سایت انتخاب و اظهارات آقای سجادی در این مصاحبه بسیار معلوم و مشخص است و نیاز به هیچ سریش دیگری نیست.

در پایان برای آقای سجادی آرزوی توفیق دارم و امیدوارم روزی ایشان نیز به عنوان یک روزنامه نگار حرفه ای شناخته شده و بتواند در آینده زندگی شرافتمندانه ای را آغاز کند.

اضافه شده توسط مردم ايران ما | ۹:۲۰ ۸۵/۸/۱۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر