English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


چقدر من اين شعرم را دوست دارم / اصغرآقا
[طنز] آن خانه‌ی امّيد که من ساخته بودم
افسوس که در حومه‌ی بغداد و نجف بود
موسيقی‌عمرم همه شيپور عزا شد
هرچند دلم منتظر تنبک و دف بود . . .

چقدر من اين شعرم را دوست دارم
بخش ترانه هاي درخواستي!

در کودکي ام قند پدرسگ سر رف بود
چون پير شدم نوبت قندم ته صف بود

در حسرت شيرين شدن خردي و پيري
اين زندگي ام بود که تلخ از دو طرف بود

صد تير به دشمن زدم و جمله خطا رفت
او هرچه که انداخت به من، عدل هدف بود

ديدم لب درياي وطن کوسه نشسته
چشمش پر خون بود و دهانش پر کف بود

آن خانه ي امّيد که من ساخته بودم
افسوس که در حومه ي بغداد و نجف بود

موسيقي عمرم همه شيپور عزا شد
هرچند دلم منتظر تنبک و دف بود

کفّاره ي آن شادي و شوقم به سر بام
در زيرزمين ناله ي افسوس و اسف بود

بر سنگ مزارم بنويسيد که هادي
مرواري تبعيدي بيرون ز صدف بود

اضافه شده توسط ایران | ۱۷:۱۰ ۸۵/۸/۳۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر