English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


موضوع انشا: روز زن را چگونه گذراندید/ سایت گل آقا
[طنز] این طنز با ایمیل بدستم رسید. ظاهرا منبع آن سایت گل آقاست ولی هرچه گشتم لینک آنرا پیدا نکردم.
متن کامل آنرا در مشروح خبر بخوانید.

قلم به دست ميگيرم وانشايم را آغاز ميكنم. ما در روز زن هيچ جا نرفتيم چون مادرمان به شدت ازدست پدرمان عصباني بود كه چرا او مثل شوهرخالهمان براي مادرمان دستبند طلانخريده. پدرمان هم ميگفت پول نداشتم ولي مادرمان قبول نميكرد. در اين روز پدرمان از همان اول صبح خود را به آن راه زده بود كه يعني نميداند امروز روز زن است. اما مادرمان خيلي با پدرمان مهربان شده بود ومانند هر روز او را با پس گردني ازخواب بيدار نكرد و با اردنگي بيرون نينداخت. ما دراين روز استثنائاٌ صبحانه خورديم و مادرمان چند لقمه داخل دهان پدرمان كرده بود. البته پدرمان ازهمان اول صبح نميدانيم چرا اخم كرده بود وتلويزيون تماشا ميكرد.فقط نميدانم چرا تا تلويزيون برنامه اي درباره روز زن گذاشت، پدرمان تندي طوريكه مادرمان نفهمد كانال آن را عوض كرد. ازعجايب ديگر اين روز زنگ زدن مادربزرگمان بود كه صبح زود كه پدرمان هنوز بيرون نرفته بود زنگ زد و پدرمان مجبورشد به اوروز مادر را تبريك بگويد. كه تا ديد مادرمان چپ چپ نگاهش ميكند تا قطع كرد به مادرمادرمان هم زنگ زد وبه اوهم تبريك گفت وبعد سريع ازخانه به اداره رفت وحتي چاي خودراهم كامل نخورد. يكي ازبديهاي اين روزكاربيش ازحد آن است. چون مادرمان ازهمان وقتي كه پدرمان رفت ما را به كارگرفت وگفت كه بايد خانه برق بزند.تا وقتي پدرمان مي آيد خوشش بيايد وما بچهها همه اش خانه راتميز كرديم. ولي مادرمان به ما كمك نكرد وبه دوستش زنگ زد و به دروغ گفت پدرمان صبح اورا ازخواب بيداركرده وسندخانه راكه به اسم اوزده است به اوداده است. وما بسيارتعجب كرديم چطور وقتي خانهمان اجاره اي است سند آن به اسم مادرمان زده شده است. امشب ماهمه درخانه مادربزرگمان دعوت داريم، اماپدرمان ازاداره زنگ زد وگفت امشب اضافه كار مي ايستد ونميتواند به خانه مادرزن جانش برود كه مادرمان تهديدكرد اگرنيايد اوراقيمه قيمه خواهد كرد وبراي همين پدرمان سرساعت آمد وعصباني بودو تا ما را ديد محكم درگوشمان زد و ما گريه كرديم.
امروز درخانه مادربزرگمان باجناق پدرمان بسيارميخنديد و بسيار با ما شوخي ميكرد.اما پدرمان شديدا عصباني بود و ما هي ازدستش فرارميكرديم. كه شوهرخاله مان ناگهان جلوي خاله مان زانوزد ودستبندي رابه اوداد وبه اوگفت: چه زن خوبي است .بعد پدربزرگ ومادربزرگمان برايش دست زدند وتشويقش كردند. ولي پدرمان دست ما راگرفت وگفت كه مارا ميبرد تا سرپا كند وهرچه ما گفتيم ما ديگربزرگ شديم وآن برادر كوچكمان است كه بايد سرپا شود گوش نكرد وبعدازاينكه ازگريه سياه شديم تازه پدرمان يادش آمد بايد برادركوچكمان راميآورده ومارا باز زد وبرگشتيم.

وقتي برگشتيم ديديم مادرمان آنقدر عصباني است كه نگو.وتا آخرمهماني باهم حرف نزدند ولي وقتي سوارماشين شدند آنقدرباهم دعواكردند و آنقدرمارا كه گريه ميكرديم زدند تا رسيديم. بعد كه رسيديم پدرمان قبول كردتا فردا براي مادرمان دستبند بزرگتري بخرد. ما از اين انشا نتيجه ميگيريم كه روززن روزكتك خوردن بچه هاست وبايد براي مادرها حتما دراين روز دستبند طلا خريده شود.


اين بود انشاي ما.



منبع : سايت گل آقا

اضافه شده توسط ملا حسنی | ۲۰:۰۸ ۸۶/۴/۱۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر