English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش چهل و پنجم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش - «کامشاد اعتمادیان» در دیدار با «گلاره بهتاج» سعی برآن دارد که از نقش خویش در پیشبرد کارها، هیچ‌گونه تصویر اغراق‌آمیزی ارائه ندهد. شاید بهتر است بگوییم که او حتی با ارائه‌ی یک تصویر مطابق با واقعیت از خویش نیز مخالف است. او می‌خواهد که نقش خود را کمتر از آن چه که در عمل انجام می‌دهد به نمایش بگذارد. شاید علتش آن باشد که او بیشتر به نتیجه‌ی کار می‌اندیشد تا سر و صدای قبل از آن. «کامشاد» به آن حد از پختگی زندگی رسیده‌است که به طور منطقی بتواند کار خود را پیش ببرد و در برنامه‌ریزی‌هایی که کرده، نه تنها حریف پدر «گلاره» را شکست بدهد بلکه این شکست را به انسانی‌ترین و سالم‌ترین شکل ممکن به انجام برساند. او در میان احساس‌ها و دریافت‌های بغرنجی نیز نسبت به «گلاره» در نوسان است. از یک‌سو، نسبت به او، احساسی از شوق و تپندگی و دلپذیرانگی دارد و از طرف دیگر، به خود هی می‌زند که این احساس را با چیزی به نام عشق درنیامیزد. خود او نمی‌داند که آیا عاشق‌است و یا ستایشگر زیبایی! «گلاره‌بهتاج» از آن زنانی است که نمی‌شود از کنارش گذشت و نسبت به او بی‌تفاوت بود.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۹:۲۷ ۸۸/۹/۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر