English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


در رثای آن مرد که انسانیت را برگزید و به قدرت، نه گفت
[وبلاگستان] عمو اروند - درست مثل همان روز بود. با روشن کردن رادیو . شنیدن خبر مرگ آیت‌الله طالقانی شوکه‌ شدم صبحانه نخورده، سوار بر ماشین راهی اداره شدم. همه جمع بودند. چپ و راست. مسلمان و نامسلمان و همه افسرده حال. با پیاده شدن از ماشین، دوره‌ام کردند:
چرا؟ چی شد؟ می‌گویند او را کشته‌اند! دیشب او شورای انقلاب را رهبری کرده بود. صبح خبر مرگش را داده‌اند، مگر می‌شود؟ آخر چرا؟
من نیز مانند آنان، از همه جا بی‌خبر بودم و از جریانات پشت پرده بی‌اطلاع. اداره را دسته‌جمعی بسوی استادیوم آبادان ترک کردیم. مردم، دسته دسته، راهی استادیوم بودند، گریان، ضجه‌کشان. زن و مرد. پیر و جوان. راست و چپ. و همه به گونه‌ای ساکت...


اضافه شده توسط مهران | ۲۱:۱۷ ۸۸/۹/۳۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر