English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش چهل و نُهُم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش - دیدار«کامشاد» با «مهردادغمّازان» پدر «شبرنگ»، همکلاسی او در دوران درس در رشته‌ی حقوق، بدانجا ختم‌شد که وی با وجود آگاهی به ماجرای «ناصر مسرورانی»، به وی اطلاع‌داد که از انجام هرگونه عملی که به دخالت مستقیم وی تعبیرشود، معذور است اما مطمئناً نکاتی را به وی یادآور می‌گردد که می‌تواند در مبارزه با شخصیت فاسد و قدرتمندی مانند «ناصر مسرورانی»، مؤثر واقع‌گردد. جوهر توصیه‌های «مهرداد غمازان» به «کامشاد» آن‌بود که چنین افرادی باید از یک‌سو در مطبوعات و چشم انداز افکار عمومی محکوم‌گردند و از سوی دیگر آن ‌که لازم است با فراهم آوردن اسناد لازم، تلاش‌شود که آنان بی‌وقفه، مورد حمله‌ی روانی و اجتماعی قرارگیرند تا نتوانند نیروی ازدست‌رفته‌ی روحی خویش را بارسازی‌کنند. چنین افرادی که به مدد دروغ و نیرنگ، سعی برآن دارند که در چشم‌انداز مردم، صادق و شریف به جلوه درآیند، خود در عمل، دشمن صداقت و شرافت انسانی‌هستند. «کامشاد اعتمادیان» از لحظه‌ی آن دیدار با «مهرداد غمازان»، فقط دو هفته وقت داشت تا بتواند مقدماتی را که برای درهم شکستن «ناصر مسرورانی» لازم بود فراهم‌آورد. زیرا پس از آن می‌بایست در دادگاه، در برابر هم ظاهرگردند.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۷:۳۱ ۸۸/۱۰/۲۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر