English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


خط تیره- آیلین
[نوشته‌های رضا ستار دشتی] رُمانی ست خواندنی و تامّل برانگیز از خانم «ماه مُنیرِکهباسی» که به دوره کردنش می‌ارزد. بخوانید تا ببینید که چه ستمی می‌کشد «زن» و چه بردباری‌ها می‌کند.
عبارات ش در اغلب صفحه‌ها چنان گیرائی دارد و زنده ست که ناچاری خود را در جای اشخاص ش بنشانی و با دردمندان ش همدردی کنی. نه در شمایل یک «مرد»، بل که به نیابت ازهرچه «انسان» هست، در موردی خاص، ازاحتمالِ «سبز» شدن یک «اگر» ترسیده‌ام، همزمان که براحوال «پدر» بودنِ خویش؛ بغضم را درون جان گریسته‌ام و درموردی دیگر و درنقشِ «همسر» شرمنده گشته‌ام.

«مهر انگیز» قهرمان کتاب، مشکل‌ها دارد، خواهرش، «فرانک» ــ بعد ازکشته شدن همسر و تنها دخترشان ــ دچار افسردگی شدید است و چند بار دست به خود سوزی زده و تیغ به رگِ دست ش کشیده است. مادرش «آلزایمرِ» سنگین دارد (مدام گم می‌شود و «مهری» باید «پوشک» ش را عوض کند.) برای ذهن و مغزِخسته‌ی مهری ــ از همه بد‌تر ــ چکّه کردن شیرحمام است که چون پُتکی سنگین، مدام بر کلّه‌ی او می‌کوبد.
نازا ست «مهری» و شوهرش ــ که روانپزشکی ست بی‌انصاف و نامهربان ــ با «آیلین» که یکی از «نمکرده»‌های او ست، «لاس خُشکه می‌زند» آن هم پیش روی مهری.
مهری چنان به گره گشائیِ کلافِ سردرگمِ دیگران مشغول است که ازگره خوردن مغز وروانِ خویش بی‌خبرشده و دستی به اسباب صورت و سرِخود نمی‌برد اما به سر و روی خواهر و مادرِ بیمارش می‌پردازد. همه‌ی کار‌ها و حرکات ش غیراردی ست و ازسرِعادت شده. برای پرت کردن حواس خود از سختی‌ها، یا می‌نشیند و کفِ آشپز خانه را دستمال می‌کشد و یا مدام ظرف‌های شسته را چند باره شوئی می‌کند. سماورش پیوسته می‌جوشد و پشت سرِهم چای تعارفِ دیگران می‌کند. حتا وقتی برای لحظه ئی آسایش و رفع خستگی، زیرآب گرم دوش ایستاده، به برادرش سفارش می‌کند که، سوپ مادر را گرم کند و به او بخوراند. برادر که «مِنّ ومِن» می‌کند، کم مانده که برهنه از حمام به در آید.
کتاب، پرازنشانه و سمبل است ــ حتا نام «مهرانگیز» ش به جا نشسته و معمّائی شده. درعین پیچیدگی موضوع اما، ساده و روان و بی‌تکلُف است.
خواهرش ــ پیش از ازدواج و در اوج عاشقی ــ برای او که تازه بالغ شده، از «چی ست آن» عشق، پرده بر می‌دارد و می‌گوید: «درعاشقی هر کاری می‌تونی بکنی، می‌تونی با قوی‌تر از خودت دعواکنی و از کتک خوردن ت هم، حتا لذّت ببری، اما نمی‌تونی به هرکسی؛ عاشق بشی»
به برادرِخود ــ که همسر آمریکائی ش او را‌‌ رها کرده و رفته ــ می‌گوید: «لابد تفاهم نداشتین» و او می‌گوید: «چرا، خوب ش هم داشتیم، پنجاه پنجاه بود» واو می‌گوید: «تو به این می‌گی خوب؟!» برادرمعمّای ی فلسفه‌ی «همسری» را می‌شکافد و می‌گوید: «اگر با کسی، کاملا تفاهُم داشتی، یعنی، دیوانه یاعقب افتاده ئی ویا بد جوری سرت کلاه رفته» وچون از رابطه‌ی «شکرآب» مهری با شوهرش «بوئی برده» ادامه می‌دهد و می‌پرسد: «حالا تو کدام ش هستی؟»
نویسنده‌ی آگاه، برای «آگریندیسمان» کردنِ مصیبتِ ستم‌های «مهر انگیز»، نور افکن صحنه را ــ از رویِ عمد ــ نه برچهره‌ی او، بلکه به روی «نام» رقیب ش «آیلین» تابانده و «مهری» را در سایه نشانده است.
مهری، باربندِمشکلات ش پُرترازتکمیل است و حالی وآنی ست که به پهلو درغلتد. یا نه بهتر است بگویم، دردهای کهنه‌ی او «ازسرش زیاد است» و تاب هیچ درد تازه ئی را ندارد.
«راوی» ــ که‌‌ همان «دانایِ کُل» باشد ــ ما را درحالتِ «تعلیق» ی سنگین و طولانی، معلّق، درمیان حوادثی نگه می‌دارد، که منتظریم رخ دهد؛ که یا روی نمی‌دهند ویا اگرهم پیش آید؛ چهره از «مهری» پنهان می‌کند.
او در گردابی که شوهرش و «نمکرده» ی او ــ «آیلین» ــ تدارک دیده‌اند، گرفتار است و دست وپائی هم اگرمی زند بهرِ نجات جانِ خویش نیست، از سرِعادتِ به ناچاری ست و درُست مثل حرکاتِ بی‌ثمرِ مرغی «نیمه بسمل» است.
مهری عادت کرده هر چیزی را که در خانه کم دارد، روی کاغذی «خطِ تیره ــ» بکشد و مثلا بنویسد، ــ گوشت.
وسرانجام کارش به جائی می‌کشد که رقیب ش ــ آیلین ــ ازملزومات فکروخیال ش می‌شود و می‌نویسد، خطِ تیره، آیلین.
این‌ها همه‌ی رمز و راز کتاب نیست. دردویست وهشت صفحه است و «حرف»‌ها و «نکته»‌های بسیار دارد. آنچه آورده‌ام فقط درحدّ «شنیدن» است و خواندن ش، عین «دیدن» باشد. (که «این کجا و آن کجا!») بهتر است خود، بخوانید وتجربه کنید، یادتان باشد اما چنان شمرده بخوانید که گوئی شنونده ئی پیش روی شماست که باید به او فرصت دهید تا امکانِ هضم و جذب ش را داشته باشد.

اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۱۷ ۹۱/۱۰/۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر