English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دوستان از «راست» می‌رنجد نگارم، چون کنم؟/عبدالکریم سروش
[نقد] رشته‌های بسیار، گذشته بلند ما را بهم می پیوندد، از هم مدرسه بودن تا هم محلّه بودن تا رفت وآمدهای بسیار در سفر وحضر. آنچه بر این صفحه سپید مرافقت رقم سیاه مفارقت کشید پیوستن تو به ظالمان وحمایت بی‌چون وچرای ایشان بود.این گرایش البته در خون تو بود ،از همان روز که بدنبال دکتر نصر، رییس دفتر فرح، میرفتی همه‌کس میدانست که مقام ومنصبی را طلب وآرزو میکنی، واگر آن تخت وتاج ویران و وارون نمیشد‌ای بسا که اکنون در زمره مقرّبان سلطان بودی وپهلوی پهلَوی می نشستی. اکنون هم به همان راه می‌روی ودرظلّ ولایت سلطان جایر، بخت خودرا می آزمایی واز شوکت ومکنت کام میگیری ودر گوش وجدانت پنبه ناشنوایی وبر چشم ادراکت نقاب نابینایی نهاده یی تا ظلم ظالمانرا نبینی وناله مظلومانرا نشنوی. بی‌جهت نبود که به محفل انصار حزب الله رفتی وپس از آنکه دوست قدیمت را با تهاجمی سبعانه آزردند، تاییدشان کردی وبرخلاف شرط مروّت آبگینه مودّت را شکستی.


اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۰:۳۰ ۹۲/۱/۱۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر