English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یادی از یک همکار، بخش دوم
[وبلاگستان] ش‌تر‌ها، مدیر کل گمرک مهرآباد بدلیل زیادی کار دایره‌ی قضائی آن گمرک، از اداره‌ی ما خواسته بود تا کار‌شناسی را مامور کشیک شب آن فرودگاه کند. دوستان مرا معرفی کردند. مدتی شب‌ها از ساعت ۲۳ تا ۰۴ یا بیشتر روانه‌ی فرودگاه می‌شدم. کارم آنجا مورد توجه مدیر کل گمرک مهرآباد قرار گرفت و از من خواست تا به آنجا منتقل شوم. من بدلیل جو سالم و روابط دوستانه‌ای که با همکاران داشتم، دوست نداشتم محل کارم تغییر دهم با تشکر از لطفی که بمن داشت،


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۲:۵۰ ۹۲/۶/۲۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر